توضیحات
رمان پیانو درمورد دختری به نام یاسمنه. یک ساله که پدر و مادرش رو از دست داده و تنها فامیلی که داره عمو و پسرعموش هستن که چند ساله ازشون بیخبره ولی طی اتفاقاتی با پسرعموش آشنا میشه و مسیر زندگیش به کلی تغییر میکنه…
اسم رمان: رمان پیانو
نویسنده این اثر: مهدیه مومنی
ژانر رمان: عاشقانه، اجتماعی
گوشه ای از داستان رمان پیانو
از بهشت زهرا که بیرون اومدم، یه فطره بارون روی صورتم افتاد. سرم رو بلند کردم و به آسمون با ابرهای تیره نگاه کردم و دلم بیش از پیش گرفت. آه عمیقی کشیدم که باعث شد پیرزنی عابر، لحظه ای برگردد و تماشایم کند. سعی کردم لبخند بزنم ولیچیزی جز یک خط منحنی که شباهتی به لبخند نداشت، عایدش نشد.
دستای سردم روتو جیب پالتوم فرو کردم و با گرفتن نگاهم از نگاه موشکاف پیرزن، سریع خودم رو به ماشین رسوندم و پشت فرمون نشستم. با روشن شدن ماشین باز صدای آهنگ غمگینی، که با زندگیم خو گرفته بود، تو گوشم پیچید و اشکام یکی بعد از دیگری از راه افتاد و جلوی دیدم رو تار کرد ولی تلاشی برای پاک کردنش نکردم.
دلم گرفته بود و این تازگی نداشت. یک سال بود که رنگ خوشی ندیده بودم و حس می کردم تنهاترنی و غمگین ترین دختر این جهان بزرگم! تا پدر و مادرم رو داشتم تمام دنیا نمی تونستن اشک منو در بیارن؛ ولی حالا که اونا رو از دست دادم فقط یک کلمه کافی بود تا اشکهای لعنتیم راه خودشونو باز کنن و دلمو بسوزونن.















