توضیحات
داستان رمان مرا نوازش کن، درباره دختریه که از هشت سالگی توی یه عمارت حبسه و تمام آرزو هاش رو تو قفس انداخته که مبادا دست خانم اون عمارت که علاقه خاصی هم از جنس نفرت نسبت بهش داره، بهشون برسه و با برگشتن پسر اون خانوم به عمارت و رفتار های هرچند کوچک اما عاشقانه برای نیاز عشق توی دلش لونه میکنه اما…
اسم رمان: رمان مرا نوازش کن
نویسنده این اثر: نیلوفر حیدری
ژانر رمان: عاشقانه
گوشه ای از داستان رمان مرا نوازش کن
چشمان تر و زیبایش را به باغ همیشه خزان روبه رویش دوخت. نه اینکه باغ واقعا همیشه خزان باشد، نه … برای دل کوچک و شکسته نیاز این باغ پر درخت و گل چیزی بیش از خزان نبود. پاهایش را در دل جمع کرده و با دستانش آنها را به آغوش کشید. در طول زندگی سراسر رنجش هیچ کس جز خودش او را تنگ در آغوشش نفشرده بود.
آهی از ته دل کشید که اگر کسی میشنید، جگرش آتش میگرفت. راست می گفتند که از دل برآید و به دل نشیند. صدای بلندی تیغ تیزی بر پیکره افکارش کشید و او را از دنیای فکر و خیال بیرون آورد. با سرعت خودش را به مهتاج خانم رساند. می دانست دستور جدیدی منتظر تن نحیف و ضعیفش است که او را به کام مرگ بکشاند.
اما با رسیدن به سالن پذیرایی خانه دنیا چون دیواری بلند شد و با تکانی بر اثر صدای مهتاج خانم بر سر او آوار شد. سالنی که ساعت ها با خون دل آن را تمیز کرده بود به سان میدان جنگی شده بود و این به معنای هدر رفتن تمام زحمات امروز نیاز بود…















