توضیحات
آرمیتا در رمان برزخ بازوانت نقش خواهر آراد را دارد که خودکشی می کنه و آراد در پی انتقام خون خواهرش از مسبب آن که مازیار هست بر میاد. آراد عشق مازیار رو به ترفندی به خونه میبره و اون رو زندونی میکنه و کار به جایی میرسه که دختر مظلوم و معصوم قصه رو مجبور به ازدواج با خودش میکنه …
عنوان کتاب: رمان برزخ بازوانت
نویسنده اثر: پرستو مهاجر
ژانر رمان ادبی کتاب: عاشقانه، انتقامی، بزرگسال
بخشی جذاب از رمان برزخ بازوانت
شونه ای بالا انداخت.
– خود دانی ولی از من گفتن آه دختره گرفتت نگی نگفتی.
آراد گوشی تلفن روی میز رو توی دستش گرفت و همون طور که شماره می گرفت نیم نگاهی به شاهین انداخت.
-فعلا که آه من داره دامن شون رو می گیره بشین و تماشا کن.
تماس پشت خط که وصل شد توی جلد رئیس مابانه ی خود فرو رفت.
-الو سهرابی.
صدای کلفت سهرابی توی گوشی پیچید.
-بله آقا در خدمتم.
-چی شد سهرابی؟
سهرابی من و منی کرد.
-والا آقا داریم روش کار می کنیم؛ راضی نمیشه آقا.
تن صداش بالا رفت.
-راضیش کن سهرابی، فقط سه روز دیگه فرصت داری بعد سه روز دختره توی خونه ام نباشه اخراجی.
سهرابی ملتمسانه جواب داد:
-آقا چند روز بیشتر فرصت بدین سخته راضی نمیشه.
-هر کاری می کنی بکن فقط سه روز سهرابی.
گوشی رو قطع کرد. شاهین سری با تاسف تکون داد و بلند شد.
-فقط آراد، جان عزیزت دختره رو اذیت نکن طرف حسابت اون نیست.
آراد در سکوت خیره ی شاهین شد. شاهین توی دلش برای دخترک بی گناه دعا کرد.















