توضیحات
دانلود رمان تدریس خصوصی نوشته نویسنده Hurieh pdf بدون سانسور
عنوان اثر: تدریس خصوصی
پدید آورنده: Hurieh
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 154
معرفی رمان تدریس خصوصی
همهچیز از یک پیشنهاد ساده شروع میشود؛ هونیا، دانشجوی سال آخر فیزیک، برای تدریس خصوصی معرفی میشود. اما این پیشنهاد، او را وارد یک گروه تحقیقاتی میکند که چیزی فراتر از انتظارش در آن جریان دارد. در میان اعضای این گروه، پسری حضور دارد که آشنایی با او آغازگر مسیری پرابهام و تأثیرگذار برای هونیاست.
بخشی از رمان تدریس خصوصی
_خب مانیا خانم من از همین لحظه قول میدم تو رو به چشم هورام ببینم میتونی همه جوره رو من حساب کنی._منم قول میدم تا آخرین لحظه ی عمرم بهت عین خواهرم نگاه کنم. بعد درس رو ادامه دادم و ساعت چهار تمومش کردیم با این که جلسه ی اول بود خیلی خوب بود. کلی با هم صمیمی شدیم. _خیلی خوش گذشت. به منم. راستی میخوای سخت تر کار کنیم؟ _بدم نمیاد. از جام بلند شدم روسریم رو برداشتم که برابر لواشک نمی تونم مقاومت کنم برای همین کثیف شده آخه وسط درس مانیا لواشک آورد بخوریم. _مانیا جان من کجا می تونم دستم رو بشورم؟_بیا بهت نشون بدم. روسریم رو سرم کردم و رفتم بیرون که دیدم صدای پچ پچ میاد. با هم رفتیم تو راهروی کناری و من رفتم تو دستشویی دست هام رو بشورم. خاله – ماشالا خیلی خوشگله روسریش رو در آورده بود موهاش تا کمرشه لخت لخت خدا ببخشتش به مادرش.
ساقی: آره عین اروپاییاس اخلاقش هم خوبه داشتم از در اتاق مانیا رد میشدم این قدر باهام صمیمی شد خدا میدونه. دست این مدیرشون درد نکنه. سریع رفتم تو اتاق مانیا با دیدن من از کنار پنجره اومد پیشم وسایلم رو جمع کردم و چادرم رو سرم کردم و با همدیگه از اتاق اومدیم بیرون از پله ها رفتیم پایین. _مامان نیستن؟_جانم؟چرا تو اتاقن، مامان؟ هونیا جون دارن میرن. اومد پیشم با هم دست دادیم و خداحافظی کردیم و من رفتم.شنبه صبح با پدر رفتم دانشگاه و تا شب دانشگاه بودم هاله هم حالش بد بود نیومده بود دانشگاه با تاکسی برگشتم خونه و با دیدن هورام توی اتاقم جا خوردم چون بیشتر من تو اتاقش بودم. _سلام_سلام، خوبی؟_ راستش نه. همون طور که لباسم رو در میاوردم گفتم: چرا قربونت برم؟ بغضش ترکید کنارش رو تخت نشستم و دست هام رو پیچیدم دور کمرش. _الهی بمیرم اشکاتو نبینم چی شده؟ خودشو انداخت تو بغلم. می ترسم قبول نشم میترسم امروز یکی از معلم هامون ته دلمون رو خالی کرد!
اشکاشو پاک کردم_اولا که اون بیخود کرد دوما تازه اولشه به عالمه دیگه مونده سوما مگه من مردم؟ خودم یه تنه ستاد روحیه دهیم. می خوای روحیه بدم بهت؟_خب بده نمی بینی حالمو؟ از جام بلند شدم و ه آهنگ گذاشتم و دستش رو گرفتم و مشغول رقصیدن شدیم کلی روحیه گرفته بود. مامان در اتاق رو باز کرد. _دو دقیقه نبود ما باز خونه رو گذاشتید رو سرتون؟ من و هورام با هم سلام کردیم._علیک سلام تو درس نداری؟ _داره ولی من دلم می خواست یکم قر بدم شما هم خونه نبودی این بود که دست به دامن هورام شدم. مامان سری تکون داد و رفت بیرون هورام هم محکم بوسم کرد و رفت تا درس بخونه منم رفتم آشپزخونه و به مامان کمک کردم با اومدن پدر شام خوردیم و هورام رفت تو اتاقش و منم با مامان اینا مشغول حرف زدن شدم. _راستی هونیا با کاشفی حرف زدم. خب چی شد بابای گلم؟_همین طوری خشک و خالی؟_شما جون بخواه_نه باید اول ببوسیم بعد هم به پذیرایی بکنی ازمون…









