توضیحات
دانلود رمان استاکر من نوشته نویسنده جگر کول pdf بدون سانسور
عنوان اثر: استاکر من
پدید آورنده: جگر کول
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 370
معرفی رمان استاکر من
عشق راستین، تا نفس هست، میماند. اما اشتیاق محض، تا ابد.مکنزی شیپلی، همیشه ملک طبع من بوده است. گویی او تنها کلید قفلی است که خود از آن بیخبر است.او مرا نمیبیند. برایش، من خیالی در حوالی خوابهام. سایهاش هستم. موجی در تاریکی.هر چه میکنم، نثار اوست.دل مشغولیام پاسداری از اوست.نگهبانی او و راندن درندگان از حریمش.جان را بر کف نهم به پای او.او مادهٔ خلسهآور من است.اندیشهای چنبرهزده بر ذهنم.گویند عشق راستین عمری پایدار است. اما در محضر مکنزی، یک عمر، تنها دمدمههای سپیدهاست.من او را برای همهٔ عمر میخواهم.او را برای همیشهآباد میجویم.و هیچ سدی در برابر ارادهٔ من تاب نمیآورد.
بخشی از رمان استاکر من
ولی زیاد مطمئن نیستم که بتونم، زیاد مطمئن نیستم که اصلاً بتونم با کسی قرار بزارم. ولی هر چی بیشتر میگذره کمتر منطقی به نظر میرسه، منظورم اینه که من به خودم میرسم دوست دارم بدوئم خوب لباس بپوشم و معمولاً وقتی میخوام برم بیرون یه کاری با موهام میکنم باهوش هم هستم از دانشگاه با شاگرد اولی فارغ التحصیل شدم و الان هم دارم تو برنامه ی فوق لیسانس بیوشیمی نورث وسترن درس میخونم مثل الیسا. نمیخوام این حرفا جوری به نظر برسه که دارم پز میدم ولی یه وقتایی واقعاً برام عجیب و گیج کنندست که فکر کنم چطور به بیست و چهار سالگی رسیدم و هنوز حتی یه بوسه یا یه رابطه هم نداشتم. الیسا لبخند زد.” خب اگه به چیزی نیاز داشتی میدونی کجا پیدام کنی”_مرسی. فکر کنم فقط یکم آت و آشغالای مونده تو یخچال رو گرم کنم بخورم به حموم برم و بخوابم الیسا میخنده.
این دیگه دقیقاً همون چیزیه که من بهش میگم یه شب خوب خب خوش بگذرون فردا فیلم ببینیم؟ “حتماً ” مزخرف لبخند میزنم درش رو میبنده و من قدم میذارم تو آپارتمان خودم تو خونه جلوی در ولو میشم ته مونده غذا حموم و تخت اونقدرها هم بد به نظر نمیرسه اما یه قرار واقعی با یه پسر واقعی هم خیلی عالی به نظر میاد به زمین اخم میکنم این از اون وقت هاست که دلم میخواست مشروب بخورم ولی خب نمی خورم یه بار خوردم و اون تبدیل به یه تروما شد یا تقریباً تروما که هنوز کابوسش رو می بینم مطمئنم میتونم مشروب بخورم میدونم چه اتفاقی افتاد چه اتفاقی تقریباً افتاد اتفاقی نیست که اگه یه لیوان شراب بخورم دوباره بیفته اما هنوز هم میتونه یادآور اون خاطرات باشه. و اصلاً چه فایده ای داره؟ یه لحظه بر میگردم به اون شب، شیش سال پیش به لرزه به تنم میفته و اون رو دوباره به سایه های ذهنم هل میدم.
شیش سال گذشته و هنوز هم وقتی به این فکر میکنم که اگه اون نبود چه بلایی سرم میومد، تنم مور مور میشه.هنوز هم درست نمیدونم چه اتفاقی افتاد چون خیلی گیج و منگ بودم اما پلیسا همیشه بهم میگفتن یه دزد ناکام بوده که سر راه کن و دوستای کثیفش قرار گرفته قبل از اینکه بتونن … خب، قبل از اینکه بتونن بهم آسیب بزنن. اون غریبه شاید به دزد شکست خورده بوده اما هر کی که بوده و هر جا که رفته قهرمان منه. اما نمیکنم یه جوری بهش به چشم یه فرشته نگهبان نگاه میکنم من که خب هیچوقت صورتش رو ندیدم اما قسم میخورم که میتونم لحن صداش رو یادم بیارم وقتی بهم میگفت همه چیز درست میشه. بعضی وقتا فکر میکنم میتونم چشماش رو یادم بیارم؛ خاکستری و طوفانی ،شاید حداقل من نیمه هوشیار بودم. اما شاید مغزم یه نگاه رو از پشت پلک های نیمه بازم یادش مونده.









