توضیحات
داستان رمان پرهون، درباره پسر نابغهی فامیل و مهندس رباتیک دانشگاه امیرکبیر بود. نور چشمی بزرگترها… عاقل، جذاب، دوستداشتنی و متین. همهی فامیل روی سرش قسم میخوردن و دخترها برای به دست آوردن توجهش، هرکاری میکردن. اون اما توی یک روز زمستونی سرد، وسط حیاط خونهی پدربزرگم، درحالی که دوتا بچه اردک کوچولو توی بغلم بود، به چشمام زل زد و گفت از موهای فرفریم خوشش میاد. عاشقم شده بود. عاشق منی که سر به هوا ترین نوه ی فامیل بودم….
اسم رمان: رمان پرهون
نویسنده این اثر: زهرا ارجمند نیا
ژانر رمان: عاشقانه
گوشه ای از داستان رمان پرهون
سر و صدا و همهمه سالن را پر کرده بود. ایستاده بودم پشت میله های جدا کننده و کف دستانم را چسبانده بودم به همدیگر. بغل دستی هایم با هیجان از چیزهایی که در میدان دیدشان بود صحبت می کردند و من بین این آشفتگی اصوات، پوست لب هایم را می کندم و نگاهم را از روی صورت جدی شده اش برنمی داشتم.
صدای قلبم را می شنیدم، حتی واضح تر از تمام صداهایی که دیگر داشتند گوش هایم را دیوانه می کردند. نوک انگشتانم یخ کرده بودند و با هر نفس پر اضطرابی که می کشیدم، موی فر سرکش افتاده روی صورتم عقب می رفت و باز لحظاتی بعد برمی گشت سرجایش. حس می کردم یک نفر معده ام را بین مشتش گرفته و مرتب فشارش می دهد.
مطمئن بودم اگر دهان باز کنم، هر چیزی که خورده بودم را بالا می آوردم. داورا دارن میان این سمت. دختری که دست راست من ایستاده بود و با موبایلش مشغول فیلمبرداری بود، این را با صدایی بلندتر از معمول گفت؛ آن قدر بلند که حواس او را هم پرت کند و سرش را بچرخاند سمت ما و در نهایت، مسیر آمدن داوران.















