توضیحات
یک ماه از وقایع جلد اول رمان ماهی دو اقیانوس گذشته و عمران که با حقایق تلخ و کوبندهای در مورد تولد و هویت و گذشتهاش مواجه شده، با خشم غیرقابل کنترل، خودش رو گوشهای پنهان کرده و «عشق» رو مقصر همهی مصیبتهای خودش و بقیه میبینه. از طرف دیگه، سالهای تحصیل پریناز توی پایتخت به سرانجام رسیده و حالا با رویاهایی بزرگ، برای اجرای وصیت پدربزرگش به منطقه برگشته. مسیر زندگی این دو، در یک تقاطع به هم میرسه…
اسم رمان: رمان ماهی دو اقیانوس
نویسنده این اثر: مهسا زهیری
ژانر رمان: عاشقانه، اجتماعی، معمایی
گوشه ای از داستان رمان ماهی دو اقیانوس
– چند سال پیش، ماهی گلی عیدمون زنده مونده بود. یه شب بیدار شدم آب بخورم، همین که برق رو روشن کردم، خودش رو به تنگ کوبید. هیچ وقت همچین چیزی ندیده بودم. صبح فرداش بردم انداختمش تو یه برکه، نزدیک آبادی. چهار متر دور نشده بودم که جلوی چشمم کلاغ قاپیدش! یعنی می خوام بگم نباید الکی به در و دیوار زد؛ شاید سهممون همونیه که بهمون دادند. اگر بیشترش رو بخوایم خودمون رو به کشتن میدیم.
ته حرف هاش آهی کشید و به صورت «قربون» زل زد. پیرمرد دستی به ته ریش چند روزه اش کشید و به حرف اومد: من که نفهمیدم…ولی قشنگ گفتی. از کار خودش به خنده افتاد که شده بود همنشین پیرمردها. بعد از اون افتضاحی که توی میانرود به بار اومده بود، توان موندن نداشت؛ اما از رفتن به تهران پشیمونش کرده بوند.
چاره ای نمی موند چز یه گاراژ ماشین بین راهی. همران مکانیکی رو دوست داشت و سر و کله زدن با ماشین ها حالش رو خوب می کرد. تعمیرگاه «نوری» بهترین گزینه بود. این طوری توی یه شهرک کوچیک خارج از میانرود می موند و مدام با آشناها چشم تو چشم نمی شد. یه جای خواب هم داشت که مجبور نباشه به پولی که از هفده سالگی با مکانیکی توی گاراژ «باغستانی» درآورده، دست بزنه.















