توضیحات
دانلود رمان دلم تنگته نوشته نویسنده ملودی pdf بدون سانسور
عنوان اثر: دلم تنگته
پدید آورنده: ملودی
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: ۶۶۳
معرفی رمان دلم تنگته
خانوادهی آشفته، پدری هرزه و مادری در آستانهی جدایی؛ اینها تمام دنیای ترمهاند. او برای رهایی از جهنم خانهاش راهی جز فرار نمیبیند. شبانه خانه را ترک میکند و سرگردان در پارک با فرید، پسری غریبه اما متفاوت، آشنا میشود. ملاقات آن دو دریچهای تازه به زندگی ترمه باز میکند…
بخشی از رمان دلم تنگته
به نزدیکترین پارک می روم روی نیمکت چوبی می نشینم و خیره به آسمان میشوم مگر من چقدر سن دارم که باید این همه رنج و محنت را به دوش کشم؟ پوفی میکشم و چشمانم را میبندم غرق در عالم تخیلاتم می شوم در روزهای کودکی ام که خیلی زود گذشت. ای کاش در آن عالم می ماندم آن روزها معنی رفتارهای پدرم را نمی فهمیدم معنی تماس های مشکوکش معنی جای رژ لب روی صورتش را معنی عصبانیت هایش معنی بهانه گیری هایش را آن روزها ساده و احمق بودم اگر مادرم با چمدان پر به خانه ی مادر بزرگم می رفت خوشحال میشدم در دلم غوغایی به پا می شد که چند روزی را در خانه ی مادر بزرگ می مانم آن روزها معنی خیلی از رفتارها را نمی فهمیدم ای کاش هرگز بزرگ نمی شدم ای کاش در دنیای کودکی ام می ماندم. در دنیایی که بزرگترین لذتم بازی لی لی بود زیباترین تفریحم خوردن بستنی قیفی بود و بدترین لحظاتم خواب بعد از ظهر از سر اجبار بود. ای کاش هرگز بزرگ نمی شدم. بوی دود سیگار مجرای تنفسی ام را پر می کند.
آنقدر غلیظ احساس میشود که ریه هایم را وادار به واکنش می کند. چشمانم را باز میکنم و سرفه های پی در پی قلبم را از جا می کند. نگاهی به کنارم می اندازم پسری لاغر اندام که سیگار به دست نشسته است و مانند من در فضا به سر میبرد. با عصبانیت به او می توپم:می شه از اینجا برید؟ چشمانش را باز میکند. تلخندی می زند و با غرور میگوید : خریدی اینجا رو؟ عصبانیتم را سرش خالی میکنم-آره… خریدم. اصلا پولشو دادم حالا گورتو گم کن و برو از اینجا. قهقه ایی میزند و مرا به تمسخر می گیرد.-دختره ی تازه به دوران رسیده این موقع شب اینجا چکار می کنی؟ نکنه فرار کردی؟ با عصبانیت از جایم بر میخیزم دندانهایم را فشار می دهم و با نفرت جوابش را می دهم.-به تو هیچ ربطی نداره. کیفم را از روی صندلی بر می دارم و راهم را کج می کنم که با صدایش مرا از رفتن باز می دارد-حالا کجااااا؟ بیا بچه سیگارمو خاموش می کنم. نفس عمیق میکشم و بدون نگاه کردن به او به راهم ادامه می دهم ولی باز صدایش مانع رفتنم می شود.
-دیدم تنهایی اومدم پیشت و گرنه قصد مزاحمت نداشتم.صورتم را به طرفش میگیرم و با عصبانیت ادامه می دهم.-خیلی خب… خلوتمو که بهم زدی برو حالشو ببر. دوان دوان از کنارش میروم با عجله راه می روم. طوری که نمی فهمم مقصدم کجاست و چرا اینگونه با عجله از او دور میشوم . ولی صدای قدمهای کسی را پشت سر میفهمم صورتم را می چرخانم و با با دیدن همان پسر متوقف می شوم.-حالا کجا میری این همه با عجله؟سرم را پایین می اندازم. دلم کسی را می خواهد که به او اعتماد کنم چه بهتر که چه بهتر بهتر که همجنس من نباشد چه بهتر که مرا جذب کند جبران ناز نکشیده ی پدرم را کند.باید بهت بگم؟آدامس در دهانش را به بیرون پرتاب می کند.-برام سوال شد. این وقت شب تک و تنها تو این سرما؟سرم را پایین می اندازم پشت چهره ی خشن و موهای تراشیده اش حس ترحمش را احساس میکنم. تمام گردنش پر شده است از خال کوبی و تاتو معلوم است از آن پسرهای قرتی و بالای شهری است. اگه دوست داری بریم دور دور ماشینم تو اونطرف تو خیابون پارکه…









