توضیحات
– من نمیخوام زن ارباب بشم من اون رو دوست ندارم چرا نمی فهمید؟
من یکی دیگه رو…
نزاشت حرفم رو ادامه بدم دستش رو بالا برد و سیلی محکمی کوبوند توی صورتم.
– ساکت شو دختره سریع حاضر میشی و میای پایین… وگرنه میسپارمت به بابات…
عنوان کتاب: سوگلی ارباب
نویسنده اثر: الهه مرگ
ژانر رمان ادبی کتاب: عاشقانه
بخشی جذاب از رمان سوگلی ارباب
فکر کردی حرفای اون روزت توی بیمارستان یادم میره؟
چنان سرم داد زدی انگار من از قصد هولش دادم! باورم نکردی ،آرسام تو….منو…. باور… نکردی!
کلافه دستی به صورتش گشید و گفت:
چون از دستت عصبی بود اون حرفارو زدم، چون تو با فکر عمل نمیکنی! مدام خودتو توی دردسر میندازی
بعدشم چرا باید باورت کنم؟ از کجا با میدونستم هولش ندادی؟
لبخند تلخی روی لبام نشوندم و گفتم
– من دیگه نمیخوام باهات ادامه بدم… طلاق میخوام















