توضیحات
گاهی، کسی، جایی، پا به زمین می گذارد برای ایستادن، برای جنگیدن، برای مقاوم بودن. گاهی، کسی، جایی، دنیا می آید برای چوب بست بودن، برای مستحکم بودن، برای طاق بودن، برای سایه سار بودن. گاهی جایی از زمین کسی ریشه می دواند خاراستیز، سخت و عمیق چونان کُناران بیشه زارهای کهن. و در تقابل با این سختی، گاهی، جایی، کسی رشد می کند در لطافت و نرمی موهبتی ازلی. همچون پیچکی پیچیده به چفته ای نامرغوب و نامقاوم. همچون دستی چسبیده به رسنی فرسوده.
اسم رمان: رمان کنار کبود کدر
نویسنده این اثر: رهایش
ژانر رمان: عاشقانه، اجتماعی
گوشه ای از داستان رمان کنار کبود کدر
مشت گره کرده ی مرد که به دلش نشست، نایلکس ها با صدای تخراشیده ای روی زمین افتاد. خم شد اما بیشتر از درد بهت و شوک بود که آزارش می داد. ضربه ی بعدی ضربه ی آرنجی بود که روی پشتش فرود آمد و نفسش را برید! کنار نایلکس ها پخش زمین شد و تا به خودش بیاید، لگدهای سنگین و پرغیضی به سر و صورت و بندش نشست!
ثانیه ای بعد صدایی فریادش بلند شد: نزن نامرد! نزن بی پیر! واسه چی می زنی؟!
صدای فریادها که بی تاثیر افتاد، دست به دامن ناسزا شد: نزن بی پدر! نزن دیوو…! حروم زاده روانی!
دستی گیری پشت یقه اش شد و از زمین جدایش کرد! با شتاب به سمت حیاط خانه پرتاب شد و قبل از آنکه تعادلش را حفظ کند، ضربه ی دیگری به پشتش خورد و یکی دو متر جلوتر روی زمین افتاد.
کف دستهایش از تماس با برجستگی های موزاییک خراشید و زانوهایش بود که ساییده شد. اما سعی کرد به عقب برگردد تا مرد خشمگینی را که مثل یه گرگ گرسنه نامردانه به سمتش حمله ور شده بود ببیند! به محض برگشتن به عقب بازوهایش گیر دستهای محکم و جاندار مرد و دوباره از زمین کنده و به سمت جلو رانده شد…















