توضیحات
جک الیوت در رمان نجیب زاده جذاب من، آرزو دارد ناخدای کشتی خودش باشد. اما زندگی جک دریانورد یکروزه و برای همیشه دچار تغییر میشود. پدربزرگش که همیشه از او متنفر بود، جک را وارث خودش اعلام میکند. با این هشدار که باید در شان یک نجیبزاده رفتار کند و اشراف را تحت تاثیر خودش قرار دهد وگرنه مادر و خواهرش در فقر خواهند ماند….
اسم رمان: رمان نجیب زاده جذاب من
نویسنده این اثر: فریبرز یداللهی
ژانر رمان: عاشقانه، تاریخی، بزرگسال
گوشه ای از داستان رمان نجیب زاده جذاب من
کلارنس فادلستون، وکیل املاک ارل استنسورث، در آستانه میخانه تیلی ایستاد و کیفش را به سینه اش گرفت. او به آرامی کلاهش را برداشت تا سر کچلی که در نور لامپ در حال رقصیدن در داخل در می درخشید، نمایان شد و عینک گرد خود را محکم روی پل بینیاش فشار داد. سمت راست و سپس.
بهتر است فقط وارد شوید، نوه منحط ارل پیر را پیدا کنید و بیرون بروید. با هر شانسی او در عرض یک ساعت به خانه می آمد و از یک چای گرم لذت می برد. هوای بهار سردتر بود. حالا که غروب جای خود را به تاریکی شب داده بود، سردتر بود و کنار اسکله جایی نبود که بدن شایسته ای بخواهد زمان زیادی را صرف کند. به هر حال بدون سلاح گرم آماده نیست.
یک خانم – و او اذعان داشت که این اصطلاح باید به راحتی به کار رود – در حالی که یک دور مشروب الکلی برای گروه شلوغی که نزدیکترین به در میافتد میریخت، با خنده جیغ زد. او با پرهیز از سخنان و سوات های نامناسب، دور میز رفت. وقتی کلارنس را دید که ریشه در آن نقطه دارد، مکث کرد.















