توضیحات
داستان رمان ماتیلدا درباره دختر بی پروا و کله شقی است که پزشکی قانونی خونده و استعداد عجیبی توی حل پرونده های جنایی داره. داستان اون گره میخوره به مرد خونسرد و خطرناکی که از این استعداد با خبره و هیچ جوره ازش نمی گذره. کسی که جواب منفی براش معنی نداره و همیشه هرچیز که بخواد باید بدست بیاره.. اما آیا اینبار هم مثل همیشه است؟
اسم رمان: رمان ماتیلدا
نویسنده این اثر: حانیا بصیری
ژانر رمان: عاشقانه
گوشه ای از داستان رمان ماتیلدا
بی توجه به سر و صدای پلیس و ماشین های اطرافم، روی دو پا کنار جسد نشستم و با دقت بهش نگاه کردم. چشماش باز بود و لباساش و صورتش پر لجن و خاک بود. احتمال می دادن زمان مرگش برای دیروز بوده باشه. برای اینکه اجازه نداشتم برم پزشک قانونی و دقیق بررسیش کنم.
همون جا به سختی روی زمین چرخوندمش و پشتشو نگاه کردم. یه زخم چاقو بین دو تا کتفش بود. فرهود که داشت از ترس سکته می کرد، با صدای پر اضطراب گفت:
– دا ….داری چیکار می کنی؟
دستمو زیر چونه ام گذاشتم و همونطور که به فک شکسته و دماغ و و دهن خونی و کبود جسد مرد مقابلم نگاه می کردم؛ گفتم:
– قفسه سینه اش متورمه و صورتش کبوده.
همونطور که دفترچه یادداشت چرمی قهوه ای رنگ دستش بود، نزدیکم اومد و گفت:
– از کجاش؟ چطوری بین این همه زخم و خون مردگی می تونی ببینی کبوده؟















