توضیحات
زندگی پر از فرازونشیبهاست. رمان لیانای من، داستان گذشته ی بسیار سختی رو پشت سر گذاشته و به امید اینکه آیندهی روشنتری داشته باشه، روزهاش رو میگذرونه؛ اما تقدیر همیشه هم قرار نیست فقط و فقط ضربه بزنه. بلکه گاهی هم یهویی یه چیزایی رو بهت میده که همیشه توی رؤیاهات میدیدی. لیانا هم طی اتفاقاتی معجزهی واقعی رو حس میکنه و در این راه با افرادی خاص آشنا میشه که آیندهش رو رقم میزنن؛ خصوصاً کسی که میشه عشق لیانا…
اسم رمان: رمان لیانای من
نویسنده این اثر: مهدیه مومنی
ژانر رمان: عاشقانه، اجتماعی
گوشه ای از داستان رمان لیانای من
از جام به سختی بلندمی شم و با بی حالی خودمو کشون کشون به سمت حموم می کشم و برای هزارمین بار یه این زندگی نکبتی ام لعنت می فرستم و لباسامو ازتنم بیرون میارم. باخودم فکر می کنم چرا باید تحمل کنم این همه سختی وتنهایی رو؟ مگه نه اینکه آدما برای ادامه ی زندگی شون به یک انگیزه وامید و دلخوشی نیاز دارن؟
مگه نه اینکه باید برای هرچیزی هدف داشته باشی؟ من کدوم یکی ازاین گزینه ها رو دارم که بخوام بخاطرش غم ها رو تحمل کنم و باطوفان های شدید زندگی و پستی بلندی های مداومش بجنگم؟ دوش آب رو باز می کنم ومی خزم زیرش. آب گرم که به تنم میخوره، کمی رخوتمو کم میکنه اما افکار لحظه ای راحتم نمیذاره.
باخستگی زمزمه می کنم:
_آه خدای من بازم صبح شد و افکار مختلف اومد توسرم تا منو دیوونه کنن..
چشمم لحظه ای به تیغ روی سکوی حمام میفته و فکری شیطانی ازسرم گذر می کنه”خودکشی”… تموم می شم از این دنیا مگه نه؟ خب پس چرا معطلم؟ اصلا چرا تا حالا به ذهنم نرسیده؟ وقتی که مجبورم با این سن کم بار تمام سختیای زندگی رو به تنهایی به دوشم بکشم برای چی تحمل کنم؟















