توضیحات
دانلود رمان خاموشی نوشته نویسنده مریم پیروند pdf بدون سانسور
عنوان اثر: خاموشی
پدید آورنده: ،مریم پیروند
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 1252
معرفی رمان خاموشی
ازدواج اجباری با زنداداش بیوهاش، امیرحافظ را در موقعیتی سخت و نفسگیر قرار میدهد. او عاشق کس دیگری است؛ سلما، دختری که حالا از رابطهی پنهانیشان باردار شده. وقتی حقیقت آشکار میشود، امیرحافظ مانع تصمیم سلما برای سقط میگردد و همین مسئله او را میان عشق، وظیفه و رسوایی احتمالی سرگردان میسازد.
بخشی از رمان خاموشی
چشمهای لرزونش تو چشمهای مستحکم و مستبدم نشستن با عصبانیت دندون قروچه ای کرد و نگاهش رو به رو به رو دوخت. اگه حاجی بفهمه تو حامله ای ممکنه این قضیه به نفع ما حل بشه. بعد آبروریزی که برای خودمو خونواده م به بار میاری ؟ با دیوونگی داد زد : ما کار گناهی نکردیم ، تو محرممی ، مگه رفتم با زن همسایه خوابیدم یا زنا کردم ، زن خودم ازم باردار شده ! کسی نمیدونه من محرمتم چرا متوجه نیستی امیر حافظ ؟ اینجوری فقط داری گنداب بیشتر هم میزنی عرضه نداری تو صورت بابات وایستی و بگی من از نامزد خودم دست نمیکشم ؟ بیچاره و درمونده دوباره با کف دست توی پیشونیش ضربه ای زد و گفت : آخ چیکار کنم خدا دارم دیوونه میشم انگار با حرکات و رفتار و درموندگیش داشت آب پاکی رو روی دستم میریخت که بهش امیدوار نباشم کاری ازش بر نمیاد شاید خواسته ی من زیاده که ازش میخوام جلوی باباش که به اقشار آدم جلوش سر خم میکنن.
و دست به سینه می ایستن بایسته و بگه من به جز سلما با دختر دیگه ای ازدواج نمیکنم میخواین طردم کنین هر بلایی که میخواین سرم بیارین اما از نشون کرده ی خودم دست نمیکشم یا سلما یا هیچکس اما نه … این آدمی که من دارم میبینم قدرت گفتن هیچکدوم از این حرف هارو نداره … این همه شعار میزنن توی رسانه ها اخبار تلویزیون همه جا داد میزنن گوسفند نباشین از حقتون دفاع کنین.حتی اگه اون حق در مقابل زورگویی های پدرو مادرتون باشه اما هر روز افراد زیادی شبیه امیر حافظ میبینم که سابقه شون از اینی که هست فراتره قدرت بیانشون و پس گرفتن حقوقشون پایینه از من توقع داره تا یه جوری مقابل باباش با ایستم و از حقوق هر دومون دفاع کنم در حالیکه این وظیفه ی من نیست … اگه امیر حافظ همین امشب نمیتونه حلش کنه پا روی همه چیز میذارم و این بچه رو سقط میکنم و برای همیشه دندون لق خودشو میکنم و دور میندازم مردی که نمیتونه از پس خونواده و شرفش بربیاد اون آدم به درد زندگیه من نمیخوره …
بعد با آبرو ریزی و مهری که تا ابد تو پیشونیت ثبت میشه چیکار میکنه ؟؟ ماهان بگو …. وای … وای اونم فهمید که خطا کردیم و حاملهم. دنده عقب گرفت و ماشین از اون مکان شوم دور کرد … سرمو به پشتیه صندلی تکیه دادم و چشمهامو بستم …. ای غم فرصت طلب ، نشسته بودی تو پستوی زندگیم و به خوشی.های منو امیر حافظ نیشخند میزدی ؟ از گوشه ی چشم نگاهش کردم غم بزرگی تو صورتش مشهود بود رنگ پوستش تیره تر بنظر میرسید روی دستش که دور فرمون بود خطوط رگهاش برجسته بودن ، از سنگینیه نگاهم به سمتم برد. برگشت و نگاه غمگینی بهم انداخت و گفت : مرگ من بیا بریم راست حسینی بگیم بهش ما بچه داریم، آقا غلط کردیم یا هر کاری کردیم میدونیم اشتباه بوده اما گناه بچه مون چیه حاجی که ظلم نیست خودش خدا شناسه آدم متدینیه مطمئن باش باهامون کنار میاد.- نه. بیچاره وار نالید : – سلما !- آبروم میره حافظ ما فقط نامزد بودیم اونم در حد حرف، بعد همه بفهمن بگن اوه هنوز نه به داره نه به بار بعد دختره…











