توضیحات
امید را همه شناخته بودند. دکتر فوق العاده جذابی که کمتر کسی بود که دلش را در گرو او نسپارد. زمانی که از عشق و ازدواج برایش میگفتند بیحوصله رو برمیگرداند؛ اما فکرش نمیکرد وقتی برای طرح وارد روستایی دور افتاده میشود، با دیدن دو چشم رنگین دختری بازیگوش، اینگونه آواره و سرگشته و حیران دریای آن چشمها شود. اما با فاش شدن رازهایی از گذشته در رمان تولد یک معجزه، اتفاقاتی افتاد که سلما ناخواسته دل به اجبار داد و…
اسم رمان: رمان تولد یک معجزه
نویسنده این اثر: سارا شیفته
ژانر رمان: عاشقانه، اجتماعی، معمایی
گوشه ای از داستان رمان تولد یک معجزه
با باز شدن درهای هواپیما، همچون پرندهای که از قفس رها شده باشد به سوی بیرون پر کشید. در فضای سالن انتظار، از دور، دوستان و خانوادهاش را دید که به استقبالش آمدهاند اما همه وجودش چشم شده و در بین جمعیت، تنها به دنبال یک نفر میگشت، عشقش سلما.
سلمایی که بیش از یک هفته بود که از او هیچ خبری نداشت و گوشیش خاموش بود. طبق گفته ی دوستانش، از خانه شان هم نقل مکان کرده بود و فقط با یک پیام کوتاه از او خواسته بود که نگرانش نباشد و به دنبالش نگردد…. همین چند کلمه دیوانه اش کرده و هر چه می گذشت، این بیخبری به مرز جنونش میرساند. اصلا واقعی بودن این پیام برایش دور از
باور بود.
در غربت و دور از دسترس تا خودش را به آنجا برساند، هر لحظه قلبش چنان در سینه میکوبید، انگار که میخواست از سینه اش بیرون بیفتد. تمام راه نوید دیدن او را در فرودگاه به خودش داد ولی با ندیدن او ناامیدانه نگاهش به همه سو در پی او گشت.















