توضیحات
رمان سوران درمورد پسری به نام سورانه که عشقشو ازدست میده ولی تو اوج غصه و ناامیدی یکی پیدا میشه که باز امید زندگی رو در سوران زنده میکنه و….
اسم رمان: رمان سوران
نویسنده این اثر: مهدیه مومنی
ژانر رمان: عاشقانه، اجتماعی
گوشه ای از داستان رمان سوران
اوایل اردیبهشت بود و هوا بسیار مسرت بخش. لبخند گرمی زدم و برخاستم. تو آینه سرویس بهداشتی نگاهی به خودم انداختم: سوران بدو که خیلی کار داری امروز…
از پله هاپایین رفتم و وارد آشپزخونه شدم. مامان با دیدنم برخاست:
– به به پسر گلم بالاخره بیدار شدی؟
ساحل و سارگل سلام کردن. منم زیرلب جواب دادم و نشستم پشت میز برای صبحونه.
مامان فنجون قهوه رو جلوم گذاشت و نشست. گفتم:
– بابا رفت بیمارستان؟
– آره پسرم عمل داشت رفت.
ساحل برخاست و با سارگل خداحافظی کردن و رفتن. دو قلو بودن و کلاس دوم دبیرستان. با رفتن اونا منم برخاستم و سریع حاضر شدم و ماشین بی ام و خوشکلمو از پارکینگ بیرون آوردم و به سمت بیمارستان حرکت کردم.
پدر رئیس بیمارستان بود و گاهی هم در رشته اش کمک می کرد. پدر تخصص مغز و اعصاب داشت. منم برای همین تو همین رشته تخصص گرفتم. 29 سالمه و اسمم سوران. با رسیدن به بیمارستان ماشینو وارد پارکینگ کردم و سریع داخل آسانسور شدم. منشی با دیدنم برخاست…















