توضیحات
در بخشی از رمان ثانیه های امید می خوانیم… واای این ریمل لعنتی کجاس. اوووف حالا هر وقت نمیخوامش همش جلو چشمم مزاحمه، ولی امان از اینکه عجله داری و بخایش… داشتم وسایلِ روی میزو زیر و رو میکردم که صدای مامان برای بار صدم اومد…
اسم رمان: رمان ثانیه های امید
نویسنده این اثر: shrn zynab
ژانر رمان: عاشقانه
گوشه ای از داستان رمان ثانیه های امید
خددااا کجاست. آخه این ریمل…هووف خم شدم. زیر میزو هم بگردم که دیدم بله اینجاست. پیداش کردم. سریع دستمو به سمتش دراز کردمو به زور خودمو هی زیر میز می کشیدم که دستم بهش برسه. ولی انگار هر چی میخوام بهش نزدیک تر بشم، اونم نیروی دافع گرفته. هی دورتر میشه…خدایا خدااا جونم 5 تا صلوات اگر الان…
آخ جونم خدا جملم کامل نشد پس صلوات بی صلوات. خخخخ چقد تنبلم! مثل همیشه برای اینکه ریملمو درست بزنم و دور چشممو خط خطی نکنم ژست مخصوصمو گرفتم. زوم تو آینه، دهن اندازه اسب آبی باز، با دست چشممو تا آخر پایین کشیدم و با آرامش شروع به ریمل زدن کردم.
از اونجایی که مژه هام بورن، وقتی ریمل میزنم قشنگ چشامو درشت و خوش حالت میکنه. داشتم فرچه ریملو به طرف چشمم میبردم که صدای مامان اومد…















