توضیحات
دانلود رمان نیلوفر آلپ نوشته نویسنده مهرسار و حانیه pdf بدون سانسور
عنوان اثر: نیلوفر آلپ
پدید آورنده: مهرسار و حانیه
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 984
معرفی رمان نیلوفر آلپ
نیلوفر، دختری که غم همقدم همیشگیشه، در دل این شهر بزرگ زندگی سختی رو پشت سر میذاره. او هر روز تلاش میکنه از مردابی که جامعه کمکم بهش تبدیل شده فاصله بگیره و آلوده نشه. تا امروز موفق بوده، اما یک کنجکاوی ساده که خیلیها حتی بهش فکر هم نمیکنن، همهچیز رو به هم میریزه و آیندهای تلخ براش رقم میزنه…
بخشی از رمان نیلوفر آلپ
صدای جیغ جیغ و بد و بیراه طوبی خانم باز بلند شد صدای همهمه مردم میومد و مشخص بود پشت در جمع شدن ناخودآگاه تپش قلب گرفته بودم و تن و بدنم شروع میلرزید. با صدای عزیز به خودم اومدم. _نیلوفر خوابت برده برو درو باز کن از جا کند زشته تو درو همسایه. دمپایی ها مو پا کردم و قدم تند کردم سمت در همین که درو باز کردم یکی پرید روی سرم و شروع کرد مشت و لگد پرت کردن موهامو محکم تو چنگ گرفت ضعف کردم جیغ زدم و سعی کردم خودمو از زیر دست و پاش بکشم بیرون اما من با اون قد و قواره ریز کجا طوبی خانم با اون قد بلند و هیکل درشت کجا!؟_سلیطه خانم رفتی کپیدی بعد بچه من گوشه زندونه؟ خیال کردی راحتت میذارم خودم میشم عزرائیلت….جیغی زدم و دستشو محکم چنگ زدم حرصش گرفت به دستشو از موهام جدا کرد و محکم زد تو صورتم گوشم سوت کشید چادرم جلو در افتاده بود و خودمون وسط حیاط بودیم.
مردمم همدیگه رو هول میدادن برای اینکه از غافله عقب نمونن و ببینن چه خبره چند نفرشون میگفتن: نزن ول کن دختره گناه داره برید جدا کنید.و یه سری میگفتن: بزنش حقشه دختره بیشعورو . با من بودن؟ من چیکار کرده بودم که خراب بودم؟ امان از مردم بی رحم….._ای خیر و خوشی نبینید الهی واستادین چیو نگاه میکنید؟ کشت بچم رو نزارید بزنتش زنیکه دیوانه… سر آخر با صدای جیغ و نفرین و گریه عزیز که خودشون کشون کشون تا جلو در آورده بود مردم تکونی به خودشون دادن و از فاز تماشاچی بودن خارج شدن. چند نفر از زنا نگهش داشته بودن اما باز تقلا میکرد تا از دستشون در بره لگد میپروند. فحش میداد و نفرین میکرد: آخ الهی که به زمین گرم بخوری عفریته خانم خوب شد؟ خوب شد بچه منو انداختی گوشه زندون؟ آروم شدی الان؟ هاج و واج نگاهش میکردم و دستام روی سرم بود حس میکردم پوست سرم بلند شده با چادری که ملیحه خانم همسایه رو به روییمون مادر سیف انداخت روی سرم.
به خودم اومدم چادرم رو دورم پیچیدم و دست و پامو جمع کردم تا اومدم دهن باز کنم جوابشو بدم جلوتر از من عزیز صداشو بلند کرد_حرف دهنتو بفهم زن نصفی شبی خواب نما شدی؟ چته افسار پاره کردی؟_من افسار پاره کردم یا نوه تو که دوره افتاده تو کوچه قاپ پسرا مردم رو بدزده؟ صدای بلند هین گفتن مردم بلند شد انگار سطل آب یخ روی سرم خالی کردن یهو تنم سست شد و بر و بر نگاهش کردم_خجالت بکش زن شرم کن تهمت چرا میزنی نوه من اصلا از در خونه بیرون میاد؟ صدای سیف رو شنیدم که تندتند مردم رو هول میداد و پرید وسط حیاط با دیدنم نمیدونم چه حال و روزی داشتم که دوید سمتم….._نیلو خوبی؟ چیشده؟ چخبره؟ با بغض نگاهش کردم اشکی که از گوشه چشمم اومد رو با حرص پاک کردم و زل زدم به طوبی خانم…_تهمت چی پیرزن نشستی تو خونه از بیرون خبر نداری همین عفریته خانمت پسر ساده ی منو پر کرد انداخت به جون مردم هم خودشو بدبخت کرد هم منو.









