توضیحات
نگاهش کردم زیبا ترین بود جوری که در مهمانی میخرامید و راه میرفت همه چشمشان به دنبالش بود او زیباترین و پولدار ترین دختر شهر و از همه مهم تر دختر نابودگر من بود باید به دستش می آوردم و اورا به آتش میکشیدم اورا صیغه کردم و جلوی خانه پدرش در ضیافت آبرو داریش رهایش کردم.
عنوان کتاب: شهد گس
نویسنده اثر: ریحانه مهتاج
ژانر رمان ادبی کتاب: انتقامی عاشقانه هیجانی
بخشی جذاب از رمان شهد گس
دانیال با چشم به کیک اشاره کرد و گفت: پس کیک بخورید. نگاش کردم، همینطور بی توقف نگام میکرد، شاد چهره امو وارسی میکرد، مثل
من هر دفعه که نگاش میکنم به خودم میگم»نه جذابِ نه خوشگل…چی این تورو گرفته؟ و من هربار باز سکوت میکنم! جوابی ندارم به این سوال خودم بدم.
کیکو نصفه کردم نیمه اشو به طرفش گرفتم و گفتم: بگیر.
– دانیال من ناهار خوردم.
– ساعت ده شبه باید شام خورد.
– داینال کیکی که شام نمیشه.
یکم خورده نگاش کردم، شبیه بچه های شکمو ی ده یازده ساله شده بود.
– فعلا که تو ترافیکیم.
دانیال آخه من االن اینو بخورم اشتهام باز میشه.















