توضیحات
دو خانواده که دشمنی بر سر خون دارند و دختر یکی از این خانواده ها بی خبر از گذشته ی تاریک پدرانشان مخفیانه به پسر دشمن پدرش دل میبندد… کارن میر بعد از فهمیدن علاقه ای که پناه به او دارد به پناه پیشنهاد ازدواج میدهد تا مجبور به ازدواج با دخترعمویش نشود و با خانواده ی پدری اش که رابطه ی خوبی با آنها ندارد هم مسیر نشود،غافل از اینکه….
عنوان کتاب: سرنوشتم با تو بود
نویسنده اثر: آلما شایسته
ژانر رمان ادبی کتاب: عاشقانه مافیایی معمایی اجتماعی هیجانی بزرگسال
بخشی جذاب از رمان سرنوشتم با تو بود
و حتی نفهم ید کارن چه زمانی رفته است،لحظه ای به خودش آمد که اتاق در سکوت فرو رفته بود… لحظه ای به خودش آمد که فهم ید ای نبار همه چیز تمام شده است… دو سال تمام خبر نداشت که شوهر دارد،ولی حاال تا چند ی دیگر آن را هم نداشت… انگار که طنابی که کارن و پناه را به همدیگر وصل کرده اینبار واقعا پاره شده بود… و شاید حضور دال را فراموش کرده بود که بلند بلند شروع به هق هق
کرد… و دالیی که حاال از صدای مادرش بیدار شده بود
:_ماما،چرا گره م ی کنی ؟!















