توضیحات
از گلوی من بغضی خفه بیرون میزند..
از دست های تو ، روی گلوی من دردی کهنه..
گلوگاه سد نفس های من است..
و پناه تو چاره این درد..
عنوان کتاب: گلوگاه
نویسنده اثر: هانیه وطن خواه
ژانر رمان ادبی کتاب:عاشقانه، معمایی
بخشی جذاب از رمان گلوگاه
وقتی به موبایل مامان زنگ زدی که خودشو برسونه به او ن گلوگاه تا ردش کنی…حواست به من نبود بابا… من تلفن و جواب دادم… تو اسمی از من نبردی بابا… تو فقط می خ واســـــتـى مــامــانـو ببری… شماها منونمی خواستید… هیچ وقت… جسد مامانو گذاشتم رو دوشم و خودمو رسوندم اون گلوگاه غنچه فقط هیجده سالش بود وقتی بابام تیر
به بازوش خورد به خاطر من…هیچ وقت اون حال بد…ا ون گلوگاه از خاطرم نمیره بابا… همیشه هست…همیشه… استکان درون نعلبکی گذاشتم و به بابای رنگ پریده تر خیره شدم.















