توضیحات
با چشم های که از گریه باز نمیشدن نگاهش کردم. لیوانی که ازش بخار بلند می شد رو جلوم گرفت…
عنوان کتاب: انتریک
نویسنده اثر: سارنا ازادرهی
ژانر رمان ادبی کتاب: عاشقانه، اجتماعی
بخشی جذاب از رمان آنتریک
با چشم های که از گریه باز نمیشدن نگاهش کردم. لیوانی که ازش بخار بلند می شد رو جلوم گرفت… و به سرعت از اتاق بیرون رفت. با رفتنش سکوت اتاق و گرفت. از این به بعدش چی میخواست بشه؟! بابا ولم کرد؟! نوید لهم کرد؟!مامان ازم گذشت؟!
توی ذهنم اومد اگه نوید اینکارو می کرد کسی کتکش می زد؟! بابا تردش می کرد؟















