توضیحات
مارال در رمان پا برهنه، از نوجوانی دل به محراب بسته است. او به خواست خاله برای نگهداری از کودکی که به تازگی مادرش را از دست داده است به خانه محراب میرود. کودکی که تنها دلیل تحمل کردنش خون پدریست که در رگ هایش جاری است… خون محراب…
اسم رمان: رمان پا برهنه
نویسنده این اثر: نازنین محمد حسینی
ژانر رمان: عاشقانه
گوشه ای از داستان رمان پا برهنه
دست خیس شده از استرسش را باز کرد. چشم هایش را بار دیگر روی هم فشرد، چیزی از استرس موجود در دلش کم نشد. نفس عمیقی کشید. نفسی که بی شباهت به آه غمگین و پر سوز نبود! از فشار ناخنش در کف دستش سوزش احساس کرد.
انگشت اشاره دست راستش با لرزش روی زنگ واحد شماره ۸قرار گرفت. هنوز فشار نداده بود… همچنان میترسید… همچنان استرس داشت… غم این دو ماه به اندازه تمام غم های عالم روی شونه هایش سنگینی میکرد. آینده ای غیر قابل پیش بینی…دلش نمیسوخت، بلکه غم را با تمام سلول هایش حس میکرد. حتی شاید بیشتر از محراب…
با دلی لرزان دستش را روی زنگ فشار داد. حتی صدای زنگ که دوبار پشت سر هم نواخته شد، هم روی اعصابش بود و آنرا متشنجش میکرد. کاش سارا جواب بدهد… کاش صدای سرزنده اش در گوشش بپیچد. حتی اگر هیچوقت به دلش ننشسته بود. حتی اگر همیشه آرزوی نبودنش را داشت… حالا میفهمید همیشه رسیدن به آرزوها دلش را آرام نمی کند.















