توضیحات
رمان والادگر نیستی، داستانی است پر از رازهای پنهان، عشقی ممنوعه و انتقامهایی که از دل تاریکی برخاستهاند. ماجرای داستان حول شخصیت والادگر، مردی مرموز و پیچیده، به نام مهرسام آشوری میچرخد. او که به خاطر گذشتهای تلخ و پر از کینه، به مردی بیرحم و انتقامجو تبدیل شده، در جستجوی عدالت و آرامش برای خانوادهاش است. اما وقتی که عشق در دل تاریکی و انتقام جوانه میزند، همه چیز دگرگون میشود…
اسم رمان: رمان والادگر نیستی
نویسنده این اثر: سودا ترک
ژانر رمان: عاشقانه، جنایی، معمایی
گوشه ای از داستان رمان والادگر نیستی
صبح شده بود. ساعت بزرگ چوبی وسط راهرو، شش و ربع را نشان میداد. اولین نفر، خدمتکار شخصی خشایارخان است که دیده می شود. به طرف اتاق کار حرکت میکند؛ به در مثل روال همیشگی سه بار آرام، ضربه میزند. پاسخی دریافت نمی کند؛ مثل همیشه.
فرض را بر این میگذارد که صدای در را خان نشنیده است؛ پس دوباره دستهایش را بالا میبرد و به در برای بار دوم، سه بار ضربه میزند. پاسخی باز هم نمی شنود. کمی مکث می کند؛ منتظر می ماند، این بار در را به آرامی باز میکند. وارد اتاق میشود؛ از شلوغی اتاق متعجب یا شگفت زده نمی شود. خان، مدتهاست که این گونه صبحها را شروع میکند؛ باشلوغی.
-خان…خشایارخان.
خان را صدا می زند؛ جوابی دریافت نمی کند. کمکم نگرانی وجودش را بر میگیرد؛ چون خشایارخان هر صبح اینجا روی صندلی مینشست و منتظر او میماند تا بیاید و اوامر صبحگاهی را اجرا کند. مردی ساکت؛ اما خشن که پس از ترک شدن توسط همسرش زیادی متفاوت شده بود؛ اما روی هم رفته خان خوبی بود. کاری به کسی، بی دلیل نداشت. در کل بین خانها عزیزتر بود چون که.















