توضیحات
در رمان هجوم وهم بیابان ها، پدر و مادر کارون از هم جدا شدهاند و هر کدام زندگی جدیدی را شروع کردهاند. کارون فقط با حسام، دایی بزرگش رابطه خوب و رفاقتگونه دارد و در عطاریش مشغول بکار است. او دلباختهی ترنج دختری از خانوادهی شوهر مادرش میشود. با بحثی که بین او و دایی کوچکش بوجود میآید راز بزرگی از زندگی کارون بر ملا میشود.
اسم رمان: رمان هجوم وهم بیابان ها
نویسنده این اثر: رهایش
ژانر رمان: عاشقانه، اجتماعی
گوشه ای از داستان رمان هجوم وهم بیابان ها
در را به آرام بست. آن قدری آرام که صدای در حیاط نپیچد و کس را متوجه ی حضورش نکند. بعد به آرام تنه چرخاند. نگاهش به پنجره ی قدی و بزرگ سالن خانه ی قدیم نشست .پیرزن مثل بیشتر وقت ها پشت کرده به حیاط، پشت میز غذاخوری دوازده نفره ای که خرید آن را جزو افتخارات تاریخ اش می دانست نشسته و مشغول کاری بود.
کارون قدم ها را آرام و نوک پنجه ای برداشت. از کنار باغچه راه گرفت، نرسیده به ایوان خم شد و ساختمان را دور زد، پایش به راه باریکه ای که به پشت ساختمان می رفت نرسیده بود که صدایی میخکوبش کرد و پلک هایش را روی هم نشاند.
– علیک سلام!
کارون با تعلل چشم ها را باز کرد. لبخند دندان نمای روی صورت نشاند و تنه چرخاند .پیرزن خم شده از نرده های انتهای ترین قسمت ایوان، با آن اخم همیشگ خیره ی او بود. کارون سری تکان داد:
– سلام عزیز جون















