توضیحات
موضوع رمان مسحور، جدال بین احساس و غرور دو نفر است. از یک طرف دختری که جسورانه بزرگترین بحرانش رو از سر میگذرونه و در مقابلش مردی که باعث این بحران بوده، مجنون وار دل میبازه و سعی میکنه با بهونه جبران مافات همون بحران، حرف دلش رو به کرسی بنشونه…
اسم رمان: رمان مسحور
نویسنده این اثر: فائزه فاتحی
ژانر رمان: عاشقانه
گوشه ای از داستان رمان مسحور
با سرعتی که ناشی از عصبی بودنش هست، به محض باز شدن در آسانسور مستقیم میاد بیرون که با سر میره تو سینه یکی. درد بدی تو بینیش می پیچه. نمی تونه ادب لازم رو رعایت کنه و نسبتا بلند میگه:
– هی جناب، بزارید در باز بشه اونی که احیانا اون تووه بفرمایند بیرون بعد شما اذن دخول بفرمایید.
این حرفا رو در حالی میزنه که دستش روی بینیشه. بلافاصله بدون کوچکترین اهمیتی به نگاهه متعجب مرد روبروش، میره سمت ماشینش که جای همیشگی پارکه. لحظه آخر صدای ببخشید ضعیفی میشنوه اما نادیده اش میگیره. امیر هاج و واج مونده از بی ادبی دختر مقابلش که حتی نگاهشم نکرد. با خودش فکر می کنه لامصب عجب قد و بالایی داشت. کمرش رو بگو…
با لبخند سری تکون میده و دوباره دکمه آسانسور رو فشار میده تا پایین بیاد و زمزمه می کنه:
– خدا کنه دوباره همچین اوعجوبه ای سر از پارکینگ درنیاره.
با رفتن به طبقه 4 از اوجایی که قبلا یکباره دیگ اومده بود، مستقیم تا اتاق مدیرعامل میره، منشی با دیدنش مودب سلام می کنه و میگه: بفرمایید، رئیس منتظرتون هستن.
سری در جوابش تکون میده و با دو تقه وارد اتاق میشه…















