توضیحات
در بخشی از رمان طعم شاهتوت می خوانیم… قطره اشک بزرگی پلک زیرینش را رد کرد و روی گونهاش غلطید. چشمهای دریاییاش بیش همیشه برق میزد ولی لبهای صورتیاش از شدت ترس به سفیدی میرفت. لحظه به لحظه ماه قبل جلوی چشمش درحال رژه رفتن بود و نفس کشیدن را برایش سخت تر میکرد. عاشقانههای مردی که روی یکی از صندلیهای دادگاه جا خشک کرده بود ثانیه به ثانیه برایش رنگ میگرفت…
اسم رمان: رمان طعم شاهتوت
نویسنده این اثر: نازنین محمد حسینی
ژانر رمان: عاشقانه
گوشه ای از داستان رمان طعم شاهتوت
کف دستش خیس از عرق شده بود و دل پیچه شدیدی حالش را به هم میزد. چهره مردی که در جایگاه قضاوت نشسته بود را تار میدید و تکیهاش را به میز جلوش زده بود تا از افت فشار غش نکنه. صحنه اعتراف عشق پسر لحظه به لحظه جلوی چشمانش رنگ گرفت.
همان روزی که جلوی در دانشگاه جلویش را گرفت و با وجود جمعیت زیاد آنجا فریاد کشید و عشقش رو ابراز کرد.
_من عــــاشقتم آیلین! میفهمی؟ عـــاشق! میخوای با یه دیوونه عاشق چیکار کنی؟
رو گرفته بود و از خجالت سرخ شده بود. دست زهرا را گرفت تا از محلکه به وجود آمده دل بکند که بند کیفش از پشت کشیده شد و بالاجبار مقابل امیرمحمود قرار گرفت:
_چرا از من فرار میکنی آخه؟ بذار کنارت باشم تا ببینی دنیا رو چطوری برات گلستون میکنم.
از شدت شرم نمیتوانست چشمهای امیرمحمود را نگاه کنه. پسری که همه دخترهای دانشگاه عاشقش بودند حالا آمده بود و عشقش را به آیلین اعتراف میکرد. پسری که لباسهای تنش گویای سطح اجتماعیاش بود، انتخابش آیلین سادهای بود که حتی موقع راه رفتن سرش را بالا نمی گرفت.















