دانلود رمان صیغه ارباب

25,000 تومان

رادمهر، ارباب خشک و مرموز عمارت آریان‌فر، برای پسرش به دنبال شخص مطمئنی است. هرکسی وارد عمارت می‌شود پس از مدتی توسط خود رادمهر رد می‌شود.وقتی لادن پا به عمارت می‌گذارد، انگار معماهای ناگفته‌ی گذشته‌ی آریان‌فر دوباره زنده می‌شوند. قرارداد بین آن‌ها امضا می‌شود، اما اتفاقات عجیبی باعث می‌شود لادن و رادمهر ناچار شوند بیش از پیش به یکدیگر اعتماد کنند.

 

توضیحات

دانلود رمان صیغه ارباب نوشته نویسنده ونوس pdf بدون سانسور

عنوان اثر: صیغه ارباب

پدید آورنده: ونوس

زبان نگارش: فارسی

شمارگان صفحات: 736

معرفی رمان صیغه ارباب

رادمهر، ارباب خشک و مرموز عمارت آریان‌فر، برای پسرش به دنبال شخص مطمئنی است. هرکسی وارد عمارت می‌شود پس از مدتی توسط خود رادمهر رد می‌شود.وقتی لادن پا به عمارت می‌گذارد، انگار معماهای ناگفته‌ی گذشته‌ی آریان‌فر دوباره زنده می‌شوند. قرارداد بین آن‌ها امضا می‌شود، اما اتفاقات عجیبی باعث می‌شود لادن و رادمهر ناچار شوند بیش از پیش به یکدیگر اعتماد کنند.

بخشی از رمان صیغه ارباب

وقتی نگاهش به من افتاد با لحن محکمی گفتم: سریع آماده شو باید بریم. این رو گفتم و از اتاق زدم بیرون رفتم اتاقم و وسایلم رو بیرون جمع کردم و از اتاق زدم بیرون. دخترک رو دیدم که ایستاده بود وسط سالن. وایساده در واحد رو باز کردم و رفتم بیرون بهش گفتم: بیا دیگه**از محضر خارج شدیم و برگه ی صیغه نامه رو توی کیفم گذاشتم و سوار ماشین شدم و اونم نشست و منم حرکت کردم. یساعتی تو راه بودیم تا بالاخره رسیدیم در عمارت باز کردم و ماشین رو پارک کردم و رو به دخترک گفتم: تا وقتی با منی غلط اضافه نمیکنی بفهمم یا ببینم خونت حلاله. با ترس سرش رو تکون داد که پیاده شدم و اونم پیاده شد. مش حیدر آمد طرفمون و سلام داد و با لبخند محوی جوابش رو دادم. رفتیم داخل سالن که رهام آمد سمتم و با ذوق صدام میکرد. بغلش کردم و بوسیدمش و گفتم: پسر بابا چطوره؟_خوبم بابا.یهو یاد پفکی که گفته بود افتادم.

اوف یادم رفته بود می‌دونستم الان سرم رو میکنه. بخاطر همین سعی کردم ذهنش رو منحرف کنم گفتم: اینم مامان جدیدت. رهام نگاهش کرد ولی اون دختر که اصلا اسمشم یادم نبود حواسش پی اطرافش بود.چطور اسمش رو یادم رفت؟ آقد چی گفت؟ اههه لعنتی _هی دختر.نگاهی بهم کرد و گفتم: ایشون پسرم رهام.دخترک با لبخند خاصی آمد طرفمون و رهام رو نگاه کرد. رهام با تعجب نگاهش میکرد یکم بعد گفت: بابا بزارم زمین. کاری که گفت رو انجام دادم و اونم رفت طرف دختره و نگاهش کرد و گفت: سلام. دختره لبخندش عمیق شد و با صدای ضعیفی سلام داد و گفت: چند سالته؟_ من 4 سالمه تو چند سالته؟_منم سه سالمه. رهام اخمی کرد و گفت: دروغ نگو تو بزرگی.دختره لبخندی زد و گفت: باشه من 22 سالمه_اسمت چیه؟_تو دوست داری چی باشه؟ باز رهام اخمی کرد و رو بهم گفت؛ بابا نگاش کن چرا هی جواب من رو نمیده. لبخندی بهش زدم،

که دختره گفت: باشه میگم اسممو اسمم لادن. رهام لبخندی زد و رو بهم گفت: بابایی اینو دوست دارم.تعجب کردم از حرفش اصولا از دخترایی که می آوردم بدش می آمد. لبخندی زدم که گفت: من برم اتاقم._باشه پسر گلم مراقب خودت باش. سرش رو به نشونه ی باشه تکون داد و رفت. رو به دختره که فهمیدم اسمش لادن کردم و گفتم: دنبالم بیا. اونم بدون حرفی کاری که خواسته بودم رو انجام داد. وارد اتاقم شدم و اونم داخل شد و گفتم: از این به بعد اتاقت اینجاست امشب خودت رو آماده کن باید پیشم باشی.نگاه بی حسی بهم انداخت اخمی کردم و از اتاق خارج شدم. دختر عجیبی بود نه نازی نه عشوه ای.ساعت حدود 11 شب بود که از اتاق پرهام خارج شدم و رفتم سمت اتاق اون دختره اسمش چی بود؟ اها لادن. بدون در زدن رفتم داخل که دیدمش روی تخت دراز کشیده و کتابی دستش بود. وقتی من رو دید کتاب رو کنار گذاشت و منم در بستم رفتم طرفش کنارش نشستم و نگاهش کردم چهره ی معمولی داشت ولی خب خوشگلم بود.

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
رادمهر، ارباب خشک و مرموز عمارت آریان‌فر، برای پسرش به دنبال شخص مطمئنی است. هرکسی وارد عمارت می‌شود پس از مدتی توسط خود رادمهر رد می‌شود.وقتی لادن پا به عمارت می‌گذارد، انگار معماهای ناگفته‌ی گذشته‌ی آریان‌فر دوباره زنده می‌شوند. قرارداد بین آن‌ها امضا می‌شود، اما اتفاقات عجیبی باعث می‌شود لادن و رادمهر ناچار شوند بیش از پیش به یکدیگر اعتماد کنند.  
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: عشق یوسف
  • ژانر: عاشقانه، اربابی، بزرگسال
  • نویسنده: ونوس
  • ویراستار: نگاه دانلود
  • تعداد صفحات: 736
  • منبع تایپ: dlnegah.com
لینک کوتاه:
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!