توضیحات
رمان شیپور فرشته روایتگر قصهی دختری شیرازیتبار و روانشناس، به نام سرمهراد است که برای تکمیل پایاننامه تهران میآید، شهری که همیشه مورد تنفر عجیب پدرش بوده. پس از ورود به تهران، با زنی آشنا میشود که دچار اختلالات عمیق روانی ست، به طوری که نه با کسی ارتباط میگیرد و نه دیگر حتی خانوادهاش را میشناسد؛ البته به جز پسر ارشدش شاهان!
اسم رمان: رمان شیپور فرشته
نویسنده این اثر: ملیکا کمانی
ژانر رمان: عاشقانه، هیجانی
گوشه ای از داستان رمان شیپور فرشته
کلیدش را بیرون آورد تا درب آهنی عمارت را که تازه جایگزین درب چوبی قدیمی شده بود، بازکند که متوجه زبانه ی بیرون از قفل شد. یادش نمی آمد موقع رفتن درب را باز گذاشته باشد؛ پس اخمی میان ابروهایش آورد و آرام هلی به درب داد؛ اما همین که پایش را داخل گذاشت، صدای جیغ بلند سیمین و پشتبندش زجه و نفرین های مهین را شنید.
امیرسالار با آلاسکای آبشده در دستش به طرفش دوید و وحشت زده با زبان بچگانه اش گفت:
– خاله افتاد!
آن صداها و این دوکلمه کافی بود تا روح از کالبدش رخت بَر بِبندد. رنگش به وضوح پرید و عرق سرد روی تیغه ی کمرش نشست. با نفسی که به شماره افتاده بود، خریدها را روی زمین انداخت و به طرف ساختمان پشتی دوید.
در دل خداخدا میکرد که بچه اشتباه کند و این شر که خوب میدانست مسببش کیست، به خیر بگذرد:
– خدایا، به آبروی علی قسم، رحم کن! به خیر بگذره دیگه یه ثانیه هم اینجا نمی مونم. از اول گفتم اینجا موندن عاقبت نداره، میدونستم آخر کار دستمون میده. مید…















