دانلود رمان شیطان یاغی

45,000 تومان

من یاغی‌ام؛ گرگی که در دل شب زوزه می‌کشد و پنجه‌هایش قصه‌ها را پاره می‌کنند. آتشِ خوی وحشی‌ام هرچه را در مسیرش باشد می‌بلعد؛ تو را تا خاکسترْ می‌سوزانم. مرگ برایم واهمه نیست — روحم سیاه و دستانم عادت به بریدن دارند. من آن یاغی‌ام که نمک را روی زخم‌هایت می‌پاشد تا رنج را به یادگار گذارد — شیطانی با نام یاغی.

توضیحات

دانلود رمان شیطان یاغی نوشته نویسنده ریحانه نیاکام pdf بدون سانسور

عنوان اثر: شیطان یاغی

پدید آورنده: ریحانه نیاکام

زبان نگارش: فارسی

شمارگان صفحات: 3596

معرفی رمان شیطان یاغی

من یاغی‌ام؛ گرگی که در دل شب زوزه می‌کشد و پنجه‌هایش قصه‌ها را پاره می‌کنند. آتشِ خوی وحشی‌ام هرچه را در مسیرش باشد می‌بلعد؛ تو را تا خاکسترْ می‌سوزانم. مرگ برایم واهمه نیست — روحم سیاه و دستانم عادت به بریدن دارند. من آن یاغی‌ام که نمک را روی زخم‌هایت می‌پاشد تا رنج را به یادگار گذارد — شیطانی با نام یاغی.

بخشی از رمان شیطان یاغی

نگاهی به کافه انداخت .خشم و عصبانیتش بیشتر شد .احمق. اینجا جای حرف زدن از کار نبود .اما باید آن مرد را می دید .نگاهی جانب بابک انداخت. -من میرم داخل ببینم اون احمق چرا باید اینجا قرار بزاره…؟-خیلی آماتور!!…اخم هایش در هم تر شد برام مهم نیست … فقط می خوام بفهمم از طرف کدوم خریه که مجبور شدم به خودم زحمت اومدن بدم..‌بابک خندید والا باید بهش جایزه هم بدم …نگاه تیزی بهش کرد که باز هم از رو نرفت . اسلحه را به طرفش گرفت : می خوای همراهت بیام…؟-نه لازم نیست !… فقط مواظب باش کسی تعقیبمون نکرده باشه …..-خیالت راحت همه جا تا ۴۰ کیلومتری تحت نظره.خوب بود . اسلحه را پشتش برده و داخل شلوارش گذاشت . از ماشین پیاده شد .دستی به کتش کشید … عینکش را روی چشم هایش گذاشته و به سمت آن کافه کوچک قدم برداشت .با دیدن درب کافه به رنگ صورتی خشمش بیشتر شد.

بی شک اگر حرف مهمی نداشته باشد ، با یک تیر خلاصش می کرد. با هیچ کس شوخی نداشت مخصوصا اگر پای غرور و شخصیتش وسط باشد. همه باید بدانند که او یک شیطان یاغی است …. در را هل داده و داخل رفت . به محض وارد شدن چشم چرخاند تا مرد مورد نظرش را ببینم که به یکباره جسم کوچکی توی آغوشش پرید و در صدم ثانیه ای دست هایی ظریف بالا آمد و دور گردنش پیچیده شد ….اما همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد و او …گردنش به تندی به پایین کشیده شد و بعد لحظه ای کوتاه نفس در سینه اش حبس شد چشمانش درشت شدند .نگاهش به سیاهی چشمانی درشت شده و رشته مویی فر خورده روی صورتی گرد و سفید گیر کرد ….فاصله گرفت .صورت سفید و کوچک دخترک سرخ سرخ شده بود . با لب هایی کوچک و سرخ با صدایی که نوایش ….نوایش آرام و دلنواز بود … لب زد: وای …ببخشید. دستانش روی صورت سرخش گذاشت و به آنی عقب رفت.

و در مقابل چشمان مبهوت مرد قامت کوچکش با تنه ای به او از در کافه بیرون دوید اما بوی بهار نارنج تمام مشامش را پر کرد که خیلی سریع موبایلش را بیرون آورده و برای بابک پیام فرستاد: یه دختر با لباسای رنگی رنگی همین الان از در کافه بیرون زد.. سریع پیگیر شو !!!…بوی بهار نارنج کل شامه اش را گرفته بود.عجیب بود .از کافه بیرون زد و با اشاره اش ماشینی کنار پایش ترمز کرد. سریع سوار شد. زودتر از اینجا دور شو !!!…با یاد آوری آن دخترک ریزه میزه اخم هایش در هم شد سری تکان داد و هنوز بوی خوش بهار نارنج زیر شامه اش بود . ان دختر و آن حرکت کمی زیادی مشکوک بود !!… اگر تله باشد ، چه…؟!.نگاه محافظ کرد به بچه های پشتیبان بسپار یه مرد با کت و شلوار طوسی و بلوز سفید توی کافه نشسته…!!! تعقیبش کنن. محافظ بله قربانی گفت و مشغول کارش شد .گوشی اش را از جیب خارج کرد و شماره بابک را گرفت.

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
من یاغی‌ام؛ گرگی که در دل شب زوزه می‌کشد و پنجه‌هایش قصه‌ها را پاره می‌کنند. آتشِ خوی وحشی‌ام هرچه را در مسیرش باشد می‌بلعد؛ تو را تا خاکسترْ می‌سوزانم. مرگ برایم واهمه نیست — روحم سیاه و دستانم عادت به بریدن دارند. من آن یاغی‌ام که نمک را روی زخم‌هایت می‌پاشد تا رنج را به یادگار گذارد — شیطانی با نام یاغی.
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: شیطان یاغی
  • ژانر: عاشقانه، معمایی، بزرگسال
  • نویسنده: حانیه نیاکام
  • ویراستار: نگاه دانلود
  • تعداد صفحات: 3596
  • منبع تایپ: dlnegah.com
لینک کوتاه:
برچسب ها
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
  • هانیسلام من نویسنده این رمان هستم و درخواست حذف آن را دارم....
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!