توضیحات
دانلود رمان فتنه گر نوشته نویسنده ریحانه نیکام pdf بدون سانسور
عنوان اثر: فتنه گر
پدید آورنده: ریحانه نیاکام
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 962
معرفی رمان فتنه گر
نازگل و طناز، به همراه بیبی، زندگی جمعوجور اما پرهیجانی دارند. اختلاف سنی طناز و دخترش آنقدر کم است که همه آنها را خواهر میپندارند. اما وقتی طناز تصمیم میگیرد برای بزرگتر کردن سالن زیباییاش نقل مکان کند، دیدار با مردی ناشناس اما آشنا همهچیز را تغییر میدهد…
بخشی از رمان فتنه گر
جای مامان خالی بود تا من را در این مهمانی ببیند.بی شک باد به گوشش میرساند قلم جفت پایم را خورد می کرد …. به شدت روی این جور مهمانی ها حساس است و نفرت دارد و متاسفانه دلیلش را هم می دانم اما چه کنم که ذات فضول و لجبازم همیشه جلوتر از خودم اعلام حضور می کند ….ماشاء الله اینجا کم از مهمانی خارجی ها نداشت…دختر و پسر روی هم افتاده بودند با در حال سیگار کشیدن و مواد بودند…. صدای اهنگ کم بود.لباس هایمان به نسبت دیگران پوشیده تر بود.-عه وا چقدر تو خوشگلی؟ براوو …. چه چشمایی…؟صدا دقیقا از بغل گوشم می آمد. سمت صدا برگشتم و آدمی را دیدم که بین پسر و دختر بودنش شک کردم ….متعجب بودم اما لبخند زدم: ممنونم چشمات خوشگل می بینن …-نه عزیزم من کاملا جدی گفتم اسم من المیراست…دستش را با ناز دراز کرد که با شک دست درون دستش گذاشتم و گفتم : نازگل هستم…پر عشوه دوباره لبخند زد: اسمت هم مثل خودت خوشگله…
دیگر داشت پسرخاله می شد. دستم را از دستش کشیدم : مرسی المیرا جان…. من برم پیش دوستم…کنه بود…-کجا هانی؟ تازه می خواستم باهات آشنا بشم…لبخند مسخره ای تحویلش دادم و عین خودش دهنم را گشاد کردم: ببخشید هانی اما من باید برم ایشالله دفعه بعد…سمج تر از این حرف ها بود.-نه عسلم فعلا برو پیش دوستت بعدا بهتون ملحق میشم…پر رو تر از خودم بود ولی رفت و نفس راحتی کشیدم…با چشم دنبال آوا گشتم که او را کنار پسری که زیادی لاغر و دراز بود پیدا کردم…به سمتشان رفتم که نیش پسر خودکار باز شد…خوشم نیامد.چه معنی دارد یک پسر اینقدر شل باشد…آوا نگاهم کرد و با لبخندی رو به پسر لاغر مردنی گفت : یاشار جان ایشون دوستم نازگل هستش …. یاشار جان. این عین شلنگ قلیان بود آن وقت یاشار جان …به کل ابهت اسم یاشار برایم از بین رفت…اخمی کردم و بی توجه به دست دراز شده شلنگ قلیان به آوا گفتم : من میرم یه جا بشینم …حالم بهم خورد از این مهمونی که اینقدر تعریفش و می کردی…
شلنگ قلیان خواست حرف بزند که مجال ندادم و روی مبلهایی که خالی بود نشستم خاک تو سر میزبان کنن که یه لیوان آب ناقابل سر هیچ میری نداشته ببین تو رو خدا چطور تو حلق هم نشستن انگار خونه خالی نداشتن… عجب غلطی کردم پام و گذاشتم تو این خراب شده… الکی الکی خودم و بدبخت کردم…. مثلا مهمونیه؟ نه بزن و برقصی نه آهنگی انگار اومدن دورهمی مجلس ترحیم… آوا کنارم نشست و با حرص محکم به بازویم کوبید و گفت : بیشعور عوضی مرده شور اخلاق سگیت و بیرن نمی تونستی عین آدم رفتار کنی…؟هوش دست در کوتاه عین آدم برای کی رفتار کنم؟ اون خر دراز…؟-هیچ می دونی اون کیه؟-هر خری می خواد باشه…-بابا هم دانشگاهیمونه یکی از سال بالایی هاست، از اون خر پولاس….-خب تو پولش و می خوای یا خودش…؟-خب معلومه پولش…؟دستم را به معنای خاک تو سرت به سرش زدم و گفتم چشمم آب نمی خوره از این دراز بی خاصیت چیزی در بیاد…










