توضیحات
داستان رمان خواب و خیال، درمورد دختری است بنام مهرنگار.. که در روستای دالاهو زندگی میکند. اتفاقات خیلی جالب وغم انگیزی براش اتفاق میفتد.. رمانی که خان و خانزاده در ان نقش دارد..
اسم رمان: رمان خواب و خیال
نویسنده این اثر: بتول منزه
ژانر رمان: عاشقانه، اجتماعی، غمگین
گوشه ای از داستان رمان خواب و خیال
کوله بار گناهم بر دوشم سنگینی می کرد…ندا آمد…بر در خانه ام بیا، انقدر بکوب تا در برویت واکنم. وقتی بر در خانه اش رسیدم، هر چی گشتم در بسته ای ندیدم. هر چه بود باز بود..گفتم خدایا بر کدامین در بکوبم؟ ندا آمد: این را گفتم که بیایی… وگرنه من هیچ وقت درهای رحمتم را به رویت نبسته بودم.
کوله بارم بر زمین افتاد و پیشانیم بر خاک…گاهی با خود می اندیشم، برای چه به دنیا امده ام؟ برای سختی، زجر کشیدن، امانه، خدایی که من می شناسم، راهش بهترین راهست…هنوز جوانی بیش نبودم که غم و تنهایی گریبانگیرم شد. هر چند که از قدیم می گویند: از پس هر سختی، آسانیست….
شاید روزی بیاید که من هم خوشبختی را در آغوشم ببینم… اونروز مثل همیشه با غزل به بیشه آمدخ بودیم تا با کوکا بازی کنیم، کوکا کره اسب غزل بود. همیشه بخاطر اسمی که روی کره اسبش گذاشته بود می خندیدم.















