توضیحات
دانلود رمان خاکستری نوشته نویسنده نگار راقندی pdf بدون سانسور
عنوان اثر: خاکستری
پدید آورنده: نگار راقندی
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 1634
معرفی رمان خاکستری
ته دلم هیچ وقت نمیتونست با این خانواده صاف بشه و کنار بیاد ولی به احترام آبان فقط سعی می کردیم چیزی نگیم.-برکه.خیلی سخت بود زنی که باعث خودکشی خواهرم شده که بود من رو اینجوری صدا بزنه و با کینه جواب دادم -بله ؟
بخشی از رمان خاکستری
اشک هاش رو از روی گونه ش پس زدم. موهایی که ساحل بهم گفته بود طلایی رنگه رو پشت گوشش زدم و سرش رو بین دست هام گرفتم.-بابایی باهات شوخی کرده … نمیزاره تو رو جایی ببرن. سرش رو به قفسه سینه م چسبوند. دلم نمیخواست براش شبیه مادرش بشم که آبان تنها گزینه مناسب رو من ببینه و از طرفی با خودم کنار نمی اومدم و بی اختیار به درنا محبت نشون میدادم. براش سیب زمینی سرخ کردم و با سسی که خودش انتخاب کرد، روی این گذاشتم. -میخوای همون بالا بخوری؟سری تکون داد.- اره. لبخندی به روش زدم و تا عصر که بقیه از بهشت زهرا برگشتن همراهش برای باز هزارم سیندرلا دیدم. با خستگی و گرفتگی چهره مامان راحت می تونستم تشخیص بدم چقدر گریه کرده و به محض رسیدن آب قندی دستش دادم تا فشارش بالا بیاد.من از سومین روز فوت ساحل به خودم قول داده بودم به خاطر درنا هم که شده.جلوی کسی گریه نکنم و این باعث سو تفاهم شده بود.
همراه مامان داخل اتاقش رفتم که روی تخت درازش کنم که مچ دستم رو گرفت.سری تکون دادم.-الان وقتش نیست مامان بعدا حرف میزنیم. خواستم بلند بشم که نگهم داشت. -واستا … خودش اونجا باهام حرف زد؛ به گوش بابات هم رسید که فقط یک ماه قراره صوری اسمتون بره توی شناسنامه هم. نذاشتم حرفش رو ادامه بده. منی که تا الان فقط خیال میکردم عمرا اگر مامان و بابا اجازه بدن و حالا خودشون داشتن اول از همه پیشنهاد احمقانه دامادشون رو قبول میکردن اون یه چیزی میگه که سرتونو شیره بماله اصلا مگه میشه یک ماه فقط زنش باشم و بعد بهزیستی قبول کنه؟ به خدا که مادر و خواهرش همتونو طلسم کردن. انگشت روی بینیش گذاشت. -هیشش درنا میشنوه بعدشم گفت خودش آشنا داره همه چیز و حل میکنه … تو هم که نمیخوای کار شاقی کنی خرجش به شناسنامه المثنیس. پاهام شل شد و روی زمین نشستم.-چرا من؟ این همه زن و دختر هست که حاضرن واسه یک ماه که هیچی … برای یه عمر زنش بشن.
سر جاش نشست و روسریش رو در آورد.-تو فکر کردی اون خوشش میاد که خواهر زنشو بیاره خونه ش به عنوان زنش؟ اگر بابات هم راضی شد فقط به خاطر درنا بود که بیشتر از همه با تو کنار میاد. شاید از درک من خارج بود یا جدا متوجه نمیشدم که هیچ کدوم از دلایلشون برای من قانع کننده نیست و نخواهد بود.گوش کردی چی گفتم برکه؟ از جام بلند شدم.- اره … دو روزه گوشم از این حرفا پره … زنگ بزن بهش بگو خبر میدی! من باید فکر کنم.خواستم از اتاق بیرون برم. برم که حرف آخرش رو مثل تیری بی هدف رها کرد.-وقت فکر کردن نداری پس فردا مامور بهزیستی میاد و آبان هیچ جوابی نداره مگر این که شناسنامه ش رو نشون بده … با یکی از همکاراش صحبت کرده که گزارش فوت ساحل رو گاز گرفتگی بنویسن دندون هام رو به هم ساییدم- واسه خودتون بریدید و دوختید، پیش خودتون گفتید دور از جون …










