توضیحات
دانلود رمان جهانم بی الف نوشته نویسنده شبنم کرمی pdf بدون سانسور
عنوان اثر: جهانم بی الف
پدید آورنده: شبنم کرمی
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 865
معرفی رمان جهانم بی الف
صحرا ریاحی، دختری بیستساله و دانشجوی پزشکی است؛ دختری که در خانوادهای سختگیر و متعصب بزرگ شده، اما روحش هیچ شباهتی به دیوار های بسته ی اطرافش ندارد. دل صحرا پر از شوق زندگی است، پر از آرزوهایی که نمیخواهد در سکوت دفنشان کند. او خودش را خوش بخت میداند، شاید حتی خوشبختتر از خیلیها.اما همیشه حس میکند چیزی در قلبش کم است؛ چیزی که نامش عشق است. صحرا باور دارد اگر عاشق شود، خوشبختی اش کامل میشود. برای همین، بیوقفه در رویاهایش دنبال شاهزادهای میگردد که روزی از راه برسد و زندگیاش را تغییر دهد. و این تغییر، در یک روز برفی اتفاق میافتد.آشنایی با مهراد مهرآذر، نقطهی عطف زندگی صحرا میشود؛ مردی که از همان ابتدا، حضورش آرامش و ترس را همزمان به همراه دارد. از آن روز به بعد، سرنوشت صحرا به مهراد گره میخورد؛ مردی با زخمهای پنهان، بیماری روانی، و اتفاقهایی که هیچکس نمیتواند پیشبینیشان کند.
بخشی از رمان جهانم بی الف
عماد با چشمای گرد شده گفت: صحرا؟ این چه حرفیه؟ تو منو اینجوری شناختی؟ صحرا من از سر عشق…میون حرفش پریدم و گفتم: میدونم عمادم…میدونم آقاییم منظورم اون نبود فقط.. فقط دلم میخواد شب ازدواجم واسم تازگی داشته باشه.. بخدا فقط همین!!عماد از جاش بلند شد و گفت نمیدونستم اذیتت میکنم معذرت میخوام بپوش بریم بیرون. با خجالت گفتم: عماد منظوری نداشتم._لازم نیست توضیح بدی نفسم شاید حق با توئه.. من به مردم حس زنونه رو درک نمیکنم در هر صورت باید به نظرت احترام بذارم حالاهم بپوش میریم بیرون_پس ناهار چی؟ سفارش دادی_مهم نیست میگم نگهبان ببره واسه خانوادش. از جام بلند شدم و دکمه های مانتومو بستم و بدون حرف اضافه به سمت در خرجی حرکت کردم. میدونم ناراحتش کردم اما واقعا دست خودم نبود. تو دلم گفتم معذرت میخوام عماد معذرت میخوام که مهراد هنوز توی قلبمه…
معذرت میخوام هر دفعه که چشمامو میبندم تصویر مهراد و میبینم معذرت میخوام کتک هایی که از مهراد میخوردمو پشت مهربونی هات پنهون کردم. از خونه زدیم بیرون و عماد ساکت بود. ناهار خوردیم و عماد ساکت بود تو خیابونا میچرخیدم و عماد ساکت بود!! کلافه از سکوتش گفتم: نمیفهمم عماد دلیل این قهر و سکوتتو نمیفهمم اگه اینقدر نظرهای من واست سنگین تموم میشه من تا آخر عمرم دیگه خفه خون میگیرم_صحرا تو چته؟ مگه من حرفی زدم؟_ د همون دیگه سکوت مسخره ات والکی فاز غم گرفتنت روی عصابمه. عماد با ناباوری: صحرا؟_چیه عماد؟ تموم روز خودتو زدی توپیریز که چی؟ باهات همکاری نکردم؟ والا بخدا آدم به عشق و عاشقی هم شک دیگه!!! عماد دستمو گرفت و گفت: دیوونه این حرفا چیه میزنی آخه؟ تموم روز خودمو سرزنش کردم که توی این مدت عشقمو اذیت کردم خودمو سرزنش کردم که ناخواسته باعث عذابت بودم…اینجوری نگو صحرا… من حتی اگه تا آخرمم بهت دست نزنم بازم عاشقتم…
خواهش میکنم فکر تو درباره من عوض کن من اون آدمی نیستم که تو فکر میکنی!! با حرف های عماد بازم عذاب وجدان گرفتم و شرمنده شدم دست خودم نیست که همه ی مردهای دنیا رو با اون مقایسه میکنم. با کسی که دوسال تموم جز بغل کردن دست درازی بهم نکرد!! با شرمندگی گفتم: معذرت میخوام منو ببخش عماد من…بغضم ترکید و باگریه گفتم: من نمیدونم چم شده. عماد ماشینو به گوشه پارک کرد و دستامو گرفت و گفت: خانومم؟ گریه واسه چی؟ من ناراحتت کردم؟؟ الهی دورت بگردم بخدا… خودمو توی بغل جا دادم و گفتم: هیچی نگو عماد تقصیر تو نیست این روزا خیلی زود رنج شدم عماد. آروم باش عشق عماد… آروم… میدونم استرس داری داری عروس میشی و حق داری من درکت میکنم زندگیم نمیخواد معذرت خواهی کنی. خدایا. خواهش میکنم زمانو برگردون التماس میکنم منو برگردون به روزی که قلب عمادو به بازی گرفتم. خدایا منو ببخش که دلیل گریه هام دلتنگی توی بغل یه آدم بی گناهه…










