دانلود رمان قند سیاه

45,000 تومان

یزدان کیانی، مردی مرموز و قدرتمند، برای پیدا کردن قاتل همسرش دست به کار می‌شود. پسر عمویش به اتهام قتل دستگیر شده، اما یزدان می‌داند او بی‌گناه است و هدفش یافتن قاتل واقعی است. سروین پایدار، دختری جسور و زیرک، که اخیراً با پسر عموی یزدان نامزد شده، با زندانی شدن علی، به یزدان می‌پیوندد تا قاتل واقعی را بیابند و علی را نجات دهند.در مسیر رمزآلود این پرونده، آن‌ها وارد دنیای خطرناک باندها می‌شوند و رفاقتی شکل می‌گیرد که نوید عشق را می‌دهد، اما…

 

توضیحات

دانلود رمان قند سیاه نوشته نویسنده آذر یوسفی pdf بدون سانسور

عنوان اثر: قند سیاه

پدید آورنده: آذر یوسفی

زبان نگارش: فارسی

شمارگان صفحات: 3617

معرفی رمان قند سیاه

یزدان کیانی، مردی مرموز و قدرتمند، برای پیدا کردن قاتل همسرش دست به کار می‌شود. پسر عمویش به اتهام قتل دستگیر شده، اما یزدان می‌داند او بی‌گناه است و هدفش یافتن قاتل واقعی است. سروین پایدار، دختری جسور و زیرک، که اخیراً با پسر عموی یزدان نامزد شده، با زندانی شدن علی، به یزدان می‌پیوندد تا قاتل واقعی را بیابند و علی را نجات دهند.در مسیر رمزآلود این پرونده، آن‌ها وارد دنیای خطرناک باندها می‌شوند و رفاقتی شکل می‌گیرد که نوید عشق را می‌دهد، اما…

بخشی از رمان قند سیاه

با تمام خودداری ام با تمام آرامشی که عضوی جداناپذیر از یزدان است و زبان زد خیلی هاست برای اولین بار دستم برای فرود آمدن در صورت کسی بالا می رود. دستم بالا می رود و تمام وجودم، مقابل دست بالا رفته ام قد علم میکند جنگ سختی ست انگشتانم که میل شدیدی به کوبیده شدن بر صورت نسیم دارند زورشان بیشتر از من است و من… من بیچاره آنقدر زور میزنم که دستم پایین می افتاد. قفسه ی سینه ام چنان بالا و پایین می شود که انگار کیلومترها دویده ام چشمانم را با درد بر روی هم می فشارم و تمام خشمم را در صدایم می ریزم و فریاد می کشم: خفه شو نسیم فقط خفه شو! زیر گریه میزند چیزی که همیشه آخر دعواهایمان عایدم می شود و خدا شاهد است که هیچوقت این را نخواسته ام هیچوقت میگرن لعنتی ام از صبح امانم را بریده و حالا با اوضاعی که نسیم برایم درست کرده لحظه به لحظه شاهد شدید تر شدنش هستم انگشت شست و اشاره ام را روی جفت پلک هایم میمالم و سعی میکنم با کشیدن نفسهایی عمیق آرامش را به وجودم بازگردانم.

البته اگر صدای زار زدن نسیم امان بدهد. چشم باز میکنم و با نسیمی مواجه میشوم.که در حال لباس پوشیدن است به اندازه ای از دستش کفری ام که بی هیچ حرفی بگذارم هر جهنم دره ای که می خواهد برود.روی تختی که متعلق به زمان مجردی ام است می نشینم و آرنج هر دو دستم را روی پاهایم می گذارم سرم را میان دستانم میگیرم و شقیقه ی نبض دارم را می فشارم منتظر رفتنش هستم میخواهم برود بلکه آرامش به وجودم بازگردد اما با باز شدن در میفهمم که این کابوس همچنان ادامه دارد. مامان سرش را از لای در داخل می کشد و با صورتی به شدت رنگ پریده و نگران نگاهی به جفتمان می اندازد و خطاب به من می گوید: یزدان مادر چیشده؟ چند باری خواستم بیام تو اما گفتم بهتره دخالت نکنم الان که صداتون قطع شد نگران شدم گفتم یه سری بزنم بهتون جوابش را نمی دهم و گردنم را به سمت مخالف او و نسیم میچرخانم نسیم هق هق کنان به آغوش – نسیم دهنده مادرم پناه میبرد و با هم از اتاق بیرون می روند.جفت دست هایم را کنار سرم میگذارم و می فشارم.

کاش میشد مغزم را در بیاورم و زیر آب سرد بگیرم بلکه هوش از سرش بپرد و و آرام بگیرد.با صدای قدم‌های کسی حواسم را جمع میکنم نوع راه رفتنش را میشناسم که چشم باز کرده و سرم را بالا میکشم او هم اخمالود به صورتم خیره است. به سرعت می گویم نمی‌خواستم اینجوری بشه واقعا نمی‌خواستم. دست روی شانه ام میگذارد و می فشارد. با همان آرامش مثال زدنی همیشگی اش می گوید می دونم پسر میشناسمت سر چی دعواتون شد؟سرم را به چپ و راست تکان می دهم. نمی دونم. یعنی می دونم ولی… ولی….او بهتر از هر کسی میداند که چه قدر توضیح دادن چیزی برای من سخت است. او بهتر از هر کسی می داند که چه قدر توصیف حالم برایم دشوار است و او بهتر از هر کسی میداند که من آدم داد و هوار کردن آن هم در این خانه نیستم همه ی این ها را میداند چون من نسخه ی دوم خودش هستم هرچی شده اشکال نداره فعلا پاشو برو بیرون.احتمالا اونم تا الان آروم تر شده‌.نمی توانم روی حرفش حرف بزنم شاید این مرد تنها کسی باشد که من هیچوقت نتوانسته ام به او نه بگویم…

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
یزدان کیانی، مردی مرموز و قدرتمند، برای پیدا کردن قاتل همسرش دست به کار می‌شود. پسر عمویش به اتهام قتل دستگیر شده، اما یزدان می‌داند او بی‌گناه است و هدفش یافتن قاتل واقعی است. سروین پایدار، دختری جسور و زیرک، که اخیراً با پسر عموی یزدان نامزد شده، با زندانی شدن علی، به یزدان می‌پیوندد تا قاتل واقعی را بیابند و علی را نجات دهند.در مسیر رمزآلود این پرونده، آن‌ها وارد دنیای خطرناک باندها می‌شوند و رفاقتی شکل می‌گیرد که نوید عشق را می‌دهد، اما…  
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: قند سیاه 
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی، معمایی، راز آلود، هیجانی
  • نویسنده: آذر یوسفی
  • ویراستار: نگاه دانلود
  • تعداد صفحات: 3617
  • منبع تایپ: dlnegah.com
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
  • هانیسلام من نویسنده این رمان هستم و درخواست حذف آن را دارم....
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!