توضیحات
آلما در رمان جاسوس دوست داشتنی من، دختری نوزده ساله است که در کودکی پدر و مادر خود را از دست داده است…او هم مانند یه سریع از آدم ها زندگی معمولی خود را دارد...اما مجبور میشود به دستور کسی راه زندگی خود را تغییر دهد و از توانایی هایی که دارد استفاده کند و برای شخصی چیزی که میخواهد را بیاورد…اما در این راهی که ناخواسته واردش شده است هیچ اخیاری از خود ندارد و باید بین بد و بدتر یکی را انتخاب کند…اما از یک جایی به بعد اتفاقی میافتد که کلا زندگیش را عوض میکند…
اسم رمان: رمان جاسوس دوست داشتنی من
نویسنده این اثر: هدیه نصیرزاده
ژانر رمان: عاشقانه، انتقامی، معمایی
گوشه ای از داستان رمان جاسوس دوست داشتنی من
برای خرید چند تا کتاب از خونه بیرون آورده بودم..امتحان های کنکور نزدیک بود و من به کتاب تست نیاز داشتم… کتاب فروشی زیاد دور نبود و پیاده راهی نبود. وسط های پاییز بود و این روز ها به شدت سرد شده بود و هوا سوز سردی داشت. پالتو ام را سفت تر چسبیدم و به پاهایم سرعت بیشتری بخشیدم تا زودتر برسم…
مطمعنا لپ های سفیدم بر اثر سرما قرمز شده بود.. موهایم روی شونه هایم آزادانه ریخته بود و تنها یه کلاه قرمز بر سرم بود.. برگ های رنگی پاییز لباسی بر تن خیابون های سرد شهر پوشانده بودند… درخت های برگ ریزان شهر دور تا دور شهر را پوشاندهاند و از هر کدام گاه به گاه آرام برگی روی زمین می نشست…
خیابون ها خلوط بود و سکوت همه جا را فرا گرفته بود..تنها بعضی وقت ها صدای ماشین ها بود که رد میشدن و سکوت خیابان را می شکستند… به کتاب فروشی رسیدم و کتاب های مد نظرم را خریدم و برگشتم… تو راه برگشت صدای آروم ماشینی رو حس کردم که درست پشت سرم داشت می اومد…















