توضیحات
داستان رمان به هر برگ سوگند خوردم، درباره نوید احمدی برج ساز معروف است. او به اجبار خانواده اش با دختری که هیچ علاقه ای بهش نداشته ازدواج می کند؛ اما یک شب…
اسم رمان: رمان به هر برگ سوگند خوردم
نویسنده این اثر: محیا نگهبان
ژانر رمان: عاشقانه؛ ازدواج اجباری
گوشه ای از داستان رمان به هر برگ سوگند خوردم
دنباله ی لباس عروسش را جمع میکند و وارد اتاق میشود. زانو هایش میلرزند و هراس، مهمان کل جانش شده است. نگاهی به اتاق، که غرق در تاریکی است می اندازد و از آنجا به مهتابی که در پس آسمان میدرخشد. شکوه پنجره های آن خانه، انقدر است که ماه، در مقابلشان کمتر دیده میشود. اما ترس در جانش به حدی است که، فرصت دید زدن این عمارت را ندارد.
بزاق دهانش را قورت میدهد و روی تخت می نشیند. هر آن منتظر هست تا در باز شود و سپس او داخل شود، داخل شود و کل عصبانیتش را خالی کند. مثل آن شب… بانوی عمارت شده تا از ارباب عمارت بترسد. لب به دندان می گیرد و سعی میکند به آن شب فکر نکند.
آن شبی که خودش هم بی میل نبود. دلش برایش رفته بود، خیلی وقت بود. در همان مهمانی هایی که وقت و بی وقت میدیدش، گاهی تنها بود و گاهی دخترک مو بلوندی، حلقه ی بازو هایش را پر کرده بود. خودش، حسی را که به او داشت را هم مسخره میکرد. خودش هم به تمام رفتارهایش میخندیدم..















