توضیحات
در داستان بحران زده داستانی اجتماعی از واقعیتها و دروغهای مجازی و زندگیحال را می خوانیم. تاوانهایی که قصد ضربه زدن برای خیال پوچ خود دارند. دروغ باشد یا واقعیت، ما یکدیگر را در خیابان دیدار خواهیم کرد و بدون شناخت از یکدیگر دور خواهیم شد و این معنای واقعی نشناختنها هست.
عنوان کتاب: رمان بحران زده
نویسنده اثر: سهیلا زاهدی
ژانر رمان ادبی کتاب: عاشقانه، انتقامی
بخشی جذاب از رمان بحران زده
همونطور که هویج نارنجی رنگ بزرگ توی دستش رو گاز میزد، کنارم روی تخت نشست. با شیطنت چشم های قهوه ای رنگش رو بهم دوخت و گفت:
– اگه بهت عکس یک نفر رو نشون بدم، به نظرت میتونی بشناسیش؟!
ابروی راستم بالا پرید و مشکوک نگاهش کردم که موبایل صورتی رنگش رو از جیب شلوار جینش بیرون آورد و بعد از چند ثانیه جلوی صورتم گرفتش.
با دیدنش قلبم پر از هیجان شد. لپ هایم گر گرفتن و دقیق شدم روی چشم های مشکی رنگش. چقدر دلتنگ این چشم ها بودم. سقلمه ای که عاطفه بهم زد، من رو از بحر نگاه مشکیش بیرون آورد. قلبم کش اومد و با عجز نالیدم:
– آره!
چشمهاش گرد شدن و تندتند پلک زد. انگار باورش نمیشد. دستی به صورت گر گرفته ام کشیدم و از جام بلند شدم. حتی دیدن عکسهاش هم حال من رو دگرگون میکرد، تمام ترسم از روزی بود که مبادا از نزدیک ببینمش و پس بیوفتم. صدای شوکه ش زیرگوشم پیچید:
– ازکجا میشناسیش؟















