توضیحات
دانلود رمان بال هایی از پرتوی ستاره نوشته نویسنده الیسون سافت pdf بدون سانسور
عنوان اثر: بال هایی از پرتوی ستاره
پدید آورنده: الیسون سافت
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 459
معرفی رمان بال هایی از پرتوی ستاره
در پادشاهی پریان بهار، کلارین باید بین سنتهای سفت و سخت پیکسی هالو و ندای قلبش یکی را انتخاب کند. ملاقات با میلوری – نماد همه چیزهایی که به او آموزش دادهاند از آن بترسد – جهانبینیاش را دگرگون میکند. “بالهایی از پرتوی ستاره” روایتی است از چگونهگی مبارزه با تعصبات دیرینه، جایی که یک رابطه ممنوعه ممکن است تنها راه نجات هر دو تمدن از تباهی باشد. آیا کلارین جرات دارد به جای تاج، تبر را انتخاب کند؟
بخشی از رمان بال هایی از پرتوی ستاره
درخت گرد پیکسی در دور دست خودنمایی میکرد با شکوه و سرسبز با سایبانی ابری شکل لایه هایی از گرد پیکسی – طلایی و درخشان همچون نور ستارگان از بلندترین شاخه هایش سرازیر میشدند و در گودی بالاترین نقطه تنه اش گرد هم می آمدند.شاخه هایش به شکلی محافظت کننده اطراف چاه گرد پیکسی را در بر گرفته وi سپس با قوسی ظریف و پیچ و تاب هایی خیال انگیز از آن جدا می شدند.کلارین همیشه فکر میکرد که یکی از این شاخه ها شبیه یک قلب وارونه است و دیگری مانند دم یک گربه کنجکاو به نظر میرسد درست زیر چاه درون حفره ای در تنه کهن درخت قصر قرار داشت پنجره هایی روی پوست درخت پراکنده بودند که هر کدام از داخل روشن بودند.حتی از این فاصله هم کلارین میتوانست نوری را تشخیص دهد که موقع رفتن در اتاقش روشن گذاشته بود نوری که از درهای شیشه ای بالکنش به آرامی بیرون می تابید.
او انتظار داشت که بازگشت مخفیانه اش سخت ترین بخش این ماجراجویی کوچک باشد اما پیش بینی نکرده بود که دیر رسیدنش مشکل دیگری به آن اضافه کند. واقعاً مدتی بود که در وقت شناسی خوب عمل کرده بود الوینا از اینکه این روند از بین رفته بود حسابی ناامید میشد.کاش کلارین میتوانست مهارت دور نوردی را یاد بگیرد که یکی از مفیدترین توانایی های پریان حکمران بود الوینا همیشه این کار را با چنان راحتی ای انجام می داد که انگار چیزی ساده تر از آن وجود نداشت حل شدن در گردی طلایی و درخشان و سپس ظاهر شدن در سوی دیگر اتاق کلارین یک بار موفق شده بود دست چپش را ناپدید کند اما ناگهان با شدتی عجیب دوباره ظاهر شده بود با توجه به سابقه ای که در استفاده از جادو داشت تقریباً مطمئن بود که یا برای همیشه ناپدید خواهد شد یا اینکه دستش بدون اینکه بقیه بدنش همراهش باشد سر از گوشه دیگر اتاق در خواهد آورد.
او در میان پیچ و تاب شاخه ها درست بیرون از بالکنش فرود آمد و درخششش را کم کرد. اگر کمی خوششانی میآورد کسی به دنبال نوری طلایی در میان شاخ و برگ ها نخواهد گشت… هر چند در دل از تصور واکنش رعایایش به این صحنه لذت میبرد شاهدخت همیشه موقر پیکسی هالو در حال ورود مخفیانه به اتاق خودش اما تصور واکنش الوینا چندان سرگرم کننده نبود.خوشبختانه او به اندازه کافی آینده نگری داشت که درهای بالکن را قفل نکند. با احتیاط آنها را باز کرد و بی صدا به داخل اتاقش رفت به محض اینکه درها را پشت سرش بست.صدای خفه مکالمه ای از راهرو به گوشش رسید کلارین بی درنگ هر دو صدا را شناخت پترا و آرتمیس بودند… یکم حالش خوب نبود ..این صدای پترا بود که کلارین با تعجب خوشایندی متوجه شد که دارد تقریباً زیر فشار دروغ گفتن از هم می پاشد.









