دانلود رمان حوالی این شهر از سمیرا ایرتوند با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر

تماس بگیرید

توضیحات

(معرفی اثر رایگان) دانلود رمان حوالی این شهر از سمیرا ایرتوند با فرمت PDF، حجم کم

(معرفی اثر رایگان) دانلود رمان حوالی این شهر از سمیرا ایرتوند نسخه بدون سانسور لینک مستقیم

✏️ نویسنده رمان: سمیرا ایرتوند

نسترن، به پیشنهاد دوست مشترک مادر و خاله اش میترا به نامزدی پسر خاله‌ی خود حسام جواب مثبت می‌دهد، با تمام تردید ها و دو دلی هایش شب ازدواجشان فرا می‌رسد، زمانی که در ماشین حسام برای رفتن به آرایشگاه نشسته و با گوشی او مشغول پلی کردن آهنگ است، پیامکی برای حسام می آید که دنیای نسترن را دگرگون می‌کند و او …

نزدیک ظهر بود و هنوز خبری از حسام نبود بهش پیامک زدم و کنار خاله نشستم… خاله بشقاب میوه را جلوم گذاشت و دستوری گفت: برام پوست بکن. چرا هر چه می‌گذشت رفتارش بدتر می‌شد، نمی‌دانم در من دنبال چه می‌گشت اما ادامه این وضعیت برایم دشوار بود. بدون اینکه به بشقاب دست بزنم از جا بلند شدم تا با با بهانه ای سراغ حسام بروم، انگار قصد جواب دادن نداشت! نفسی از سر حرص کشیدم، کارم از جزغاله شدن گذشته بود داشتم به خاکستر تبدیل می‌شدم. صدای خاله را شنیدم و به سمتش برگشتم. -مهری

جون شنیدم رفتی خواستگاری خواهرزادت. ابروی بالا رفته‌ی خاله و لحن نیش دارش شاخک های بقیه را فعال کرد و قبل از همه حمیرا معترض شد. -از کی شنیدی زن داداش؟ می‌ دانستم بیشتر از بیست سال است حمیرا با عروس بزرگشان حرف نمی‌زند. -شنیدم دیگه خودت می‌دونی من از همه چی خبر دارم. نگاه پیروزش را به مهری دوخت، پس منظور خاله این بود! -غلط کرده هر کی بخواد با این خونواده وصلت کنه، یه داغ به دلمون گذاشتن بسمونه. با دلهره به مهری نگاه کردم و منتظر واکنشش بودم. غصه نخور حمیرا جون برادرزاده‌ت

گفته نه، هر چی مهری چون اصرار کرده بهنام قبول نکرده. ناخودآگاه نگاهم به سمت راست حیاط جایی که تک شعله گاز و دیگ قرار داشتند کشیده شد، بهنام هنوز آنجا بود و کمک می‌کرد و من در ذهنم داشتم فکر می‌کردم چطور مخالفت کرده؟

 

 

 

 


 

  • اشتراک گذاری
لینک کوتاه:
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!