دانلود رمان جوزا از م_بهارلویی با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر

تماس بگیرید

توضیحات

دانلود رمان جوزا از م_بهارلویی با فرمت PDF، حجم کم

(معرفی اثر رایگان) دانلود رمان جوزا از م_بهارلویی نسخه بدون سانسور لینک مستقیم

خلاصه رمان

برای بار چندم، نگاهم توی سالن نیمه تاریک برای زدن رد حاجی فتحی و آدمهایش چرخید، اما انگار همه ی افراد حاضر

در جلسه شکل و شمایل یکجور داشتند! از اینجا که نشسته بودم، فقط یک مشت پسِ سر معلوم بود و بس!

کلافه بودم و صدای تیز شهردار جدید منطقه، مثل دارکوب روی مغزم منقار میکوبید!

 

 

 

قسمتی از رمان

_ ببخش… تو رو خدا… منو… _ صداتو ببُر ماهک! همین الان هم جل‌وپلاستو جمع کن برو خونه‌تون… همین الان الان! زود جمع کن…

صدای بلندتر از حد ماهک بلند شد، اما لرزان: _ برای چی برم؟!… چرا نمی‌خوای اون دختره منو پیشت ببینه!…

می‌ترسی کسی بفهمه که من توی زندگیت هستم؟!… به خاطر اون دختره‌ی عوضی من باید خودمو قایم کنم…

من نمی‌رم اون خونه، همین‌جا می‌مونم! تو خودت گفتی بمونم پیشت، من هیچ‌جا نمی‌رم…

نه به خاطر اون اخوان لعنتی، نه به خاطر هیچ دختر دیگه‌ای… _ دهنتو ببند ماهک تا خودم نزدم ببندمش!…

از لای در نیم‌لا، دیدم که صدر چه‌طور برزخی با انگشت سبابه محکم و محکم کوبید روی شقیقه‌ی او و ادامه داد:

_ چی توی اون سرت می‌گذره ماهک؟! چی، هان؟!…

 

 

فیلم برام بازی نکن و بگو تا من این‌قدر بهت مشکوک نباشم

و بدونم باهات چند چندم! صدای داد ماهک درآمد و گفت: _ کوری دیگه… کوری آرش وگرنه می‌دونستی من

و تو هیچ نسبتی با هم نداریم… من اگر بهت پناه آوردم چون عاشـِ… آن‌قدر تند و محکم از صدر تو دهنی خورد

که عاشقی توی دهانش ماسید… _ یک بار دیگه این خزعبلاتو بگی دندون توی دهنت نمی‌ذارم…

صدای هق‌هق ماهک و کلمه‌ی “خزعبلات” سوهان کشید به روح و روانم!

 

 

 

 

 

 

  • اشتراک گذاری
لینک کوتاه:
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
  • هانیسلام من نویسنده این رمان هستم و درخواست حذف آن را دارم....
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!