توضیحات
داستان رمان اکیپ، درباره بردیس طاهرمنش است که باید برای نفوذ به یک باند وارد اکیپ دانشجویی شود…
اسم رمان: رمان اکیپ
نویسنده این اثر: ریحانه محمود
ژانر رمان: عاشقانه، خلافکاری
گوشه ای از داستان رمان اکیپ
_کی میخوای بری؟
جمله اش آنقدر زود هنگام و تلخ به زبانش رسید که دختر سبزه اندام میان آغوشش، مات و مبهوت، جملات بیسر و تهش را توقف بخشید. انگشتان کشیده ی دستانش که تا به حال مُدام میان روشن موهای بردیس در نوسان بودند؛ به فاصله ی یک میلیمتر متوقف شدند و بردیس با اشاره ی چشم و ابرو، مانتوی بلند نارنجی رنگش را نمایش داد.
_بسه دیگه وقتشه بپوشی بری. منم کلی کار دارم…
انگار که سطلی آب یخ را به روی سرش پاشیده بودند. آنقدر سِر شده بود که توانِ تکان خوردن را هم نداشت. نهایتاً دست های بردیس بود که آغوشش را پس زد و روی پا ایستاد تا فرانک را در حسرت زینت اندام آفتاب گرفته اش باقی بگذارد. شلوار جینش ذغالی اش را از میان رگال بیرون کشید و در انتخاب میان تیشرتِ خاکستری و نوک مدادیِ تیره، تردید کرد.
فرانک تنِ ملتهبش را در قالب مانتو فرو برد و اعتماد به نفسش به واسطه ی مشتی جاندار تخریب شده بود؛ وقتی به روی تونِ صدایش هم، تاثیر مستقیم گذاشت.
_خاکستری بیشتر بهت میاد.
بردیس در پاسخش چیزی نگفت و از عمد نوک مدادی را به تن کرد. اینطور میخواست بفهماند که فرانک نباید تک قدمی را فراتر از گلیمش دراز کند و دخالت های بی جایش باعث و بانیِ اتمام رابطه ی بی مقصدشان شود.















