توضیحات
رمان از پیله تا پرنا درباره دختری به نام رایحه که تو خانواده ی خیلی سختگیری به دنیا اومده و باباش و داداشش اصلا رفتار خوبی باهاش ندارن. رشته دانشگاهیش طراحیه و موفقه از طرف استاداش مورد تشویق قرار گرفته. تو دانشگاه یه پسری هست به اسم پیمان که رایحه روش شدید کراشه و پنهانی باهاش ارتباط میگیره و کار به جایی میرسه که باهاش رابطه داره ولی بقیه میفهمن و رایحه متوجه میشه که پیمان به قصد انتقام بهش نزدیک شده و حالا به چه دلیل؟ بقیه اشو باید بخونید
اسم رمان: رمان از پیله تا پرنا
نویسنده این اثر: سپیده علیزاده
ژانر رمان: عاشقانه
گوشه ای از داستان رمان از پیله تا پرنا
ابرهای تیره ای که آسمان فرانکفورت را پوشانده بود، خبر از یک رگبار قریب الوقوع می داد. کوچه خلوت بود و سکوتش با صدای باد و قدم های گاه و بیگاه رهگذری در هم می شکست. باد که میدان را خالی دیده بود، چنان یکه تازی می کرد که به هر چه و هر که می رسید، زوزه ای می کشید و لگدی می پراند و جلوتر می رفت.
با چشمانی به اشک نشسته که نتیجه ی همین جفتک پرانی های باد بود، نگاه های متوالی به اطراف و گاهی پشت سرم می انداختم و سعی می کردم از این فکر دلهره آور که هر آن ممکن است به دست ولگردی خفه شوم، خلاصی یابم! با یک دستم کیفم را محکم چسبیده بودم، چرا که تمایل وافری داشت همراه باد راهی شود و با دست دیگرم سعی می کردم لبه های پالتوام را به هم نزدیک کنم تا بلکه از لرز تنم جلوگیری کنم.
به هر جان کندنی بود، خود را به مغازه ای که گفته بود، رساندم. در را که هول دادم، صدای دینگ دینگ زنگوله ای بالای در باعث شد نفسم از ترس حبس شود. صدای «هینی» بی اراده از دهانم خارج شد و متعاقبش دستم را روی قلبم قرار داده و نفسم را با شدن به بیرون فوت کردم.















