توضیحات
دانلود رمان آسمین نوشته نویسنده مهتاب و یغما pdf بدون سانسور
عنوان اثر: آسمین
پدید آورنده: مهتاب و یغما
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 1731
معرفی رمان آسمین
از کودکی تا امروز که ۲۵ ساله است، زندگی اسمین زیر نظر ناظری نامرئی گذشته. او نمیداند این سایه کیست و چه میخواهد، اما حضورش همیشه حس میشود. شکستها و درگیریهایش با مردان زندگیاش، او را به مرز فروپاشی روانی رسانده. و حالا، روانشناسی وارد زندگیاش میشود که خودش راز بزرگی در سینه دارد…
بخشی از رمان آسمین
پاهام دیگه تحمل جسم بی ارزشمو نداره، چقدر سرده بهتره برم توی وان اونجا حتما گرمتره. انگار وزنه های صد کیلویی به پاهام وصل کردن اروم اروم به سمت وان رفتم خودمو تو آغوش آب رها کردم چه بیکس بودم من حتی تو آخرین لحظه های عمرم کسی نبود منو تو آغوش گرمش بگیره تا با آرامش این دنیای تاریک و … سیاه و ترک کنم. آخ… چه سرده … آب سرد شده با دمای بدن من داره میاد پایین؟ دلم هوای آغوش گرمشو کرده دستای نوازشگرو صدای مهربونشو مامان مامان منو ببخش بهت بد کردم من بد بختم بدبخت و بیچاره تر از من تو که مجبوری خبر مرگ تنها ثمره زندگیتو بشنوی. میدونم میدونم کمر خمیده ات میشکنه… میدونم تنها امیدت نا امید میشه ببخش مادر مجبور شدم من من انعکاس هق هق گریه هام تو چهار دیوای حمام دلمو لرزوند. دیونه شده بودم داد میزنم و با گریه مادرمو صدا میکردم.
انگار این من نبودم این اسی رو نمیشناسم این زجه ها این داد و فریادا ؟ چه دیر خودمو شناختم ، عین یه روانیم شاید من اره اره من به روانیم بازم اون اسیمین درونیم زبون باز کرد. روانی یا سالم هرچی هستی …. تا چند دقیقه دیگه غزل خداحافظی رو میخونی وخدا بیامرز میشی. البته نه تو دچار لعنت ابدی میشی بخاطر این کارت جلوی چشمام تار شد دیگه پاهامو حس نمیکردم اره اسی دیگه وقتشه ، خدا حافظی کن … خدافظ دنیای بی مروت… خدا حافظ زندگی نکبت خدا…ضربه های محکمی به در حمام خورد _افشین؟؟آسسییییی… باز کن این در لعنتی رو داری چه غلطی میکنی ؟ چرا داری گریه میکنی این چرت و پرتا چیه میگی باز کن تا این درو نشکستم. خدای من این که صدای مهرانه اون اینجا تو خونه ما چه غلطی میکنه چطوری اومده تو اگه افشین الان بیاد چه فکری میکنه؟ گور بابای افشین بدبخت تا چند دقیقه دیگه تو وان حموم جونت در میاد.
و به درک واصل میشی اونوقت فکر اینی که_… افشین چه غلطی میکنه اسیییی چرا جواب نمیدی؟ … میخواستم داد بزنم برو گمشو بزار به درد خودم بمیرم اما دیگه رمقی واسم نمونده بود. صدای لگدایی که به در میخورد شکسته شدن در صدای فریاد مهران برام تو هاله ای از خواب و بیداری می مونست از بین پلکای نیمه بازم دیدم سراسیمه به سمتم اومد دست انداخت زیر شونه ها و پاهام از وان کشیدم بیرون.رو دستاش منو بلند کرد بدون اینکه چیزی تنم کنه به سرعت از خونه اومد بیرون سوار اسانسور شد چشام دیگه بسته شد اما هنوزم گوشام میشنید. داشت زیر لب با خودش حرف میزد:چرا اخه چرا دختر گواسه چی همچنین کار احمقانه ای کردی.لعنت به من همش تقصیر منه نباید این بازی رو شروع میکردم اسی تو رو خدا طاقت بیار خواهش میکنم نمیر گل یاسم… خدا غلط کردم ازم نگیرش قسم میخورم همه چیزو بهش بگم.









