توضیحات
دانلود رمان کاس (جلد اول) از غزل داداش پور با فرمتهای pdf، اندروید، آیفون، نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم
تا حالا شده قربانی جنگی بشین که هیچ ربطی بهتون نداشته؟ تا حالا شده به خواسته هاتون، به نظرهاتون، به علاقتون، به انتخابتون توجهی نشه چون که دختر هستین؟ من تو خونهای زندگی می کنم که مرد سالاری حرف اول رو میزنه. خونهای که هیچوقت هیچ ارزشی واسم قائل نشدن و دختر بودن رو تو شستن و رُفتن می بینن…
خلاصه رمان کاس
بهار بود اما شکوفه نای پا گذاشتنِ به این خانه که هر روزَش آمیخته شده بود با جنگ و دعوا را نداشت. صدای عربدهی خروش چهار ستونِ خانه را لرزاند: -دِ مگه دستِ توئه دخترهی خیره سرِ؟ و پشتِ بندش صدای جیغِ خزان: -آره! دستِ منه چون زندگیِ منه…من نمیذارم زندگیام رو تبدیل به جهنم کنین…طوری که هر روز آرزو کنم کاش میمردم! به من چه که خُلود رو میکشن؟ بکشن! خربزه رو اون خورده من باید پای لرزش بشینم؟ خُلود داد زد: -هوی خـ…
با پرتاب دمپاییای که مامان به سویش و برخورد دمپایی به کتفش حرفش قطع شد. ناباور گفت: -اِ؟ مامان؟ -مامان و دردِ بیدرمان!… جز جیگر نگیری الهی نمک نشناس! سر خواهرت بازی زدی بیغیرت؟ خواهرت؟ وای، وای… من آخر از دست تو سکته میکنم. وای خُلود وای! حاج بابا با آن صدای پر صلابتش گفت: -بسه! همتون ساکت شین! اینجا حرفِ آخر رو من میزنم و حرفِ آخرم اینه که خزان زنِ جسور آذری میشه! حالا هم همتون برین سرِ کاراتون… آخر هفته آذری میاد خزان رو نشون میکنه…
خزان با پرخاش جیغ زد: -من زنش نمی شم! چرا من؟ چرا خیال رو نمیدین بهش هان؟ پوزخندی زد و گفت: -آخ ببخشید خیال که از من بدبخت تره که از همون بدو تولد اسم علیسان رو گذاشتین روش! مکثی می کند و با صدای بلند می گوید: تو این خونه هیچ ارزشی بواسه دخترهای این خونه قائل تمی شین! پدرهای مردم میمیرن اگه یه تار موی سر دخترهاشون کم بشه اون وقت بابای خوش غیرت من بخاطر اشتباه داداش خوش غیرت ترم داره منو دو دستی تقدیم اون شارلاتان قمار باز نزول خور می کنه…















