دانلود کتاب عصر ادمکش ها

  • ۲۹ تیر ۱۴۰۴
  • ۱۸:۱۴

رایگان

هنری میلر در طول زندگی‌اش آثار زیادی پدید آورد. آثار او اما همواره به زندگینامه‌ خودنوشته‌‌ یک نویسنده‌ یاغی شباهت دارد. نویسنده‌یی که از مادر اغتشاش متولد شده و عاشق «تشویش افکارعمومی» است. مجموعه‌یی درهم و متنوع از تن‌کامی‌ها، عشق به زندگی، روانکاوی شخصیت‌ها و نقد اجتماعی. در این میان ساختار اغلب آثار میلر از نظر هنر نویسندگی، به خاطر جهش‌های فکری، یک ساختار نامنظم و آشفته است.

▫️کتاب حاضر درباره‌ی زندگی و آثار آرتور رمبو است. میلر، کلودل رمبو را عارف وحشی‌صفت مینامید و میگفت. چیزی نمی‌تواند وی را نیکوتر از این توصیف و تعریف کند.  به اعتقاد میلر وجوه اشتراک آنها با هم بی‌شمار بود. از این‌رو در کتابش می‌کوشد تا این مشابهت‌ها را از میان نامه‌ها و زندگی‌نامه‌ها بیرون بکشد و نشان دهد که در این دنیا انبوهی رمبو هست که روز به‌روز شمارشان بیشتر خواهد شد.

توضیحات

دانلود کتاب عصر ادمکش ها  نوشته نویسنده هنری میلر عبدالله pdf بدون سانسور

عنوان اثر: عصر ادمکش ها

پدید آورنده: هنری میلر عبدالله

زبان نگارش: فارسی

سال نخستین انتشار: تیر 1404

شمارگان صفحات : 273

معرفی کتاب عصر ادمکش ها 

هنری میلر در طول زندگی‌اش آثار زیادی پدید آورد. آثار او اما همواره به زندگینامه‌ خودنوشته‌‌ یک نویسنده‌ یاغی شباهت دارد. نویسنده‌یی که از مادر اغتشاش متولد شده و عاشق «تشویش افکارعمومی» است. مجموعه‌یی درهم و متنوع از تن‌کامی‌ها، عشق به زندگی، روانکاوی شخصیت‌ها و نقد اجتماعی. در این میان ساختار اغلب آثار میلر از نظر هنر نویسندگی، به خاطر جهش‌های فکری، یک ساختار نامنظم و آشفته است.

▫️کتاب حاضر درباره‌ی زندگی و آثار آرتور رمبو است. میلر، کلودل رمبو را عارف وحشی‌صفت مینامید و میگفت. چیزی نمی‌تواند وی را نیکوتر از این توصیف و تعریف کند.  به اعتقاد میلر وجوه اشتراک آنها با هم بی‌شمار بود. از این‌رو در کتابش می‌کوشد تا این مشابهت‌ها را از میان نامه‌ها و زندگی‌نامه‌ها بیرون بکشد و نشان دهد که در این دنیا انبوهی رمبو هست که روز به‌روز شمارشان بیشتر خواهد شد.

خلاصه کتاب عصر ادمکش ها

نخستین باری که نام رمبو را شنیدم به سال ۱۹۲۷، در زیر زمین یکی از خانه های کبره بسته بروکلین Brooklyn بود. در سی و شش سالگی هنوز زندانی فصل پایان ناپذیر جهنم خویش بودم کتابی گیرا دربارۀ رمبو در خانه افتاده ،بود ،اما من حتی کرم ننموده بودم که نگاهی بر آن بیفکنم تنها به این علت که از زنی که آن روزها با ما می زیست و صاحب این کتاب بود نفرت داشتم. درواقع، قیافه و اخلاق و رفتارش مایۀ آن میشد که تا حدودی که به تصور آید، به رمبو شباهت داشته باشد اما باید بگویم که من از این نکته روزگاری پس از آن تاریخ آگاه شدم.

اگرچه رمبو موضوع مستمر و دائم گفتگوی تلما Thelma و زن من بود باز هم میگویم که کمترین کوششی برای شناختن او به کار نمی بردم و حقیقت این است که برای بیرون راندنش از ذهن خود مثل شیطان دست و پا میزدم زیرا که آن روزها به دیده من مظهر دیوی می نمود که ندانسته باعث همۀ شکنجه ها و همه بدبختیم شده بود. می دیدم که تلما که به چیزی نمی شمردمش همانند او شده است و تا حدود ،امکان نه در زندگی روزانه که در اشعاری هم که مینوشت به تقلید وی می پردازد. همه چیز دست به دست هم میداد تا من نام او، نفوذ او، وحتى هستی او را نیز نفی کنم آن روزها در پستترین مرحلۀ همۀ زندگی خود بودم و همتی که داشتم رو به تباهی میرفت خویشتن را میبینم که در زیرزمین مرطوب و یخزده نشسته ام و کوشش دارم که در پرتو ارزان شمع با مداد چیزهائی بنویسم در صدد نوشتن قطعه شعری بر می آمدم که وصف فاجعه خودم باشد و هرگز نمیتوانستم به اتمام چیزی جز نخستین پرده فاجعه توفیق بیابم… در آن حالت نومیدی و نازائی بیگمان درباره نبوغ این شاعر هفده ساله به شبهه می افتادم. آنچه درباره اش می شنفتم به مانند چیزی که این تلمای دیوانه از خود در آورده باشد، آزارم میداد ،آنگاه بسهولت گمان می بردم که این زن قدرت دارد که شکنجه های باریک بینانه و نابکارانه ای برای ایذاء من پیدا کند زیرا که او نیز به همان اندازه ای که من خود از وی تنفر داشتم، از من تنفر داشت زندگی ای که ما هر سه به سر می بردیم و من داستانش را در سراسر تصلیب گلگون باز گفته ام گفتی که از داستانهای داستایوسکی بیرون آمده بود و اکنون این چیزها به نظرم وهم آلود و باور نکردنی می آید.

با اینهمه، قضیه این است که نام رمبو به نقطه نشانه خورده بود. و تا روزی که آنائیس نین Anais Nin را در خانه اش به ناحیه لووسین Louveciennes ببینم، شش هفت سال دیگر هم کمترین نگاهی به آثار او نکرده بودم اما پیوسته برایم اسباب دغدغه ای بود. حضور مزاحمی هم بود. روزی از روزها باید مرا به حساب بیاوری» و این جمله جمله ای بود که بی انقطاع به گوشم میگفت. روزی که نخستین بیت رمبو را خواندم، یک باره دریافتم که آنچه تلما را آنهمه به هذیان می آورد، زورق مست ۱ بوده است.

زورق مست این عنوان اکنون در پرتو تجربه هایی که پس از آن روزگار اندوخته ام به چشمم چه گویا می نماید! تلما، در خلال این احوال در تیمارستانی مرده بود و من اگر به پاریس نرفته بودم و آنجا، جدا شروع به کار نکرده بودم گمان می برم که سرنوشتم با سرنوشت تلما تفاوتی نمیداشت در آن زیر زمین محله های بالای بروکلین، کشتی خودم به کام امواج فرو رفته بود. و سرانجام که تیر حمال کشتی قطعه قطعه شد و من درمیان دریا دستخوش امواج شدم پی بردم که آزاد شده ام و مرگی که از دریایش گذشته ام، رهاییم داده است.

اگر این دوره زندگی در بروکلین مظهر فصلی در جهنم من باشد دوره زندگی در پاریس به ویژه از سال ۱۹۳۲ تا سال ۱۹۳۴، کانون اشراقهای من شد.

راه بردن ناگهانی به دنیای رمبو در دوره ای که هرگز آنهمه بارور آنهمه شادمان، آنهمه هیجان زده نبوده ام این ضرورت را به بار می آورد که او را کنار بگذارم زیرا که آفرینشهای خودم برای من اهمیتی بیشتر داشت. نظری ساده به آثار وی از این نکته آگاهم کرده بود که برایم چه اندوخته است …. اگر دینامیت ناب هم ،بود، من بازهم میبایست فشنگ اول خود را بسازم در آن زمان به جز خرده ریز مبهمی که در گذشته پیش تلما خوشه چینی کرده بودم چیزی از زندگی او نمی – دانستم. هنوز سطری از زندگی نامه اش نخوانده بودم. در سال ۱۹۴۳ که با جان دادلی John Dudley ،نقاش در بورلی گلن Beverley Glen می زیستم، نخستین بار به کتابی دربارۀ رمبو برخوردم. و این کتاب فصلی در جهنم ژان ماری کاره Jean-Marie Carré بود. سپس کتاب اینید استارکی Enid Starkie را خواندم و از این مطالعه منقلب و متحیر بیرون آمدم چنین مینمود که هرگز سرگذشتی دردناکتر و جانسوزتر از سرگذشت رمبو نخوانده ام رنجها ودردهای خودرا که بسی از دردهای او فراتر می رفت پاک فراموش کردم بیداد گریها و خواریهایی را که دیده بودم پرتگاه نومیدی و ناتوانی را که بارها به کامش فرو رفته بودم از یاد بردم مثل تلما که در زمان گذشته پیوسته از رمبو حرف میزد نمیتوانستم از چیزی جز رمبو حرف بزنم. هر کسی که به خانه ام میآمد مجبور بود به ترانه رمبو گوش بدهد.

از روزی که نخستین بار نامش را شنیدم هیجده سال می گذرد اما باید بگویم که پس از اینهمه سال تازه امروز قادر هستم که از گفته هایش سر در بیاورم و آثارش را به عنوان غیب بین بخوانم. اکنون از عظمت ره آوردش و شدت درماندگیش خبر دارم. اکنون به معنی و مفهوم زندگی و آثارش راه میبرم دست کم به آن میزانی که میتوان مدعی شناختن زندگی و آثار دیگران شد. اما آنچه بسر من عیان است معجزه ای است که از همان سرنوشت مخوف رهاییم داد. رمبو در هیجده سالگی گرفتار بحران عظیم خود شد و در آن دوره بود که تا مرزهای جنون پیش رفت از آن زمان زندگیش به صورت برهوتی بیکران در آمد بحران من در خلال سی و شش سی و هفت سالگی پدید آمد، در آن سنی که رمبو مرد در زندگی من این دوره، سر آغاز شکفتگی شد.

رمبو ادبیات را محض خاطر زندگی رها کرد. من عکس این کار را کردم رمبو از خیالها ووهمهائی که بر انگیخته بود گریخت من این خیالها و وهمها را پذیرفتم من که از بیهودگی و اسراف و تبذیری که یگانه تجربه ام دربارۀ دنیا بود بازگشته بودم، درنگ می کردم و نیرو و همت خویش را در راه آفرینش به کار می انداختم با همان شوق و التهاب که به صحنۀ زندگی میجستم به عالم نویسندگی روی می آوردم به عوض آنکه زندگی را به باددهم، غنیمت می شمردم معجزه، پشت سر معجزه بود. هر چه بدی بود، به نیکی بدل می شد. رمبو اگر چه مهمان سرزمینی با آب و هوا و مناظر باور نکردنی بود اگر چه مهمان عالم هوی و هوسی بود که چون شعرهایش تعجب آور و سرشار از غرابت ،بود روز به روز ،تلخکامتر گرفته تر نازاتر و اندوهگینتر شد.

رمبو ادبیات را به زندگی باز آورد من جهد کردم تا زندگی را در ادبیات جای دهم هردومان تمایلی شدید به اعتراف داریم و عوالم معنوی و روحانی را ترجیح میدهیم استعداد زبان، استعداد موسیقی بیشتر از استعداد ادبیات – یکی دیگر از نقطه های التقای ماست. من در وجود او به فطرتی راه برده ام که آغشته روح «ابتدائی» و آراسته به نقش و نگار ابتدائی است و قدرت تظاهرها و تجلیهای شگرف دارد. کلودل Claudel رمبو را «عارف وحشی صفت» می گفت. چیزی نمی تواند وی را نیکوتر از این توصیف و تعریف کند. در هیچ جا نمی – توانست بگنجد. همیشه گمان برده ام که من هم چنین وضعی داشته ام.

وجوه اشتراک ما بیشمار است میخواهم این وجوه اشتراک را به تفصیل بررسی کنم زیرا که مطالعۀ زندگی نامه ها یا نامه ها این مشابهتها را چنان بر من عیان کرد که نتوانستم در برابر میل یادداشت کردنشان مقاومت کنم و گمان نمیبرم که در این میان یگانه کسی باشم… چنین میپندارم که در این دنیا انبوهی رمبو هست که روز به روز شمارشان بیشتر خواهد شد. گمان میبرم که نمونههایی چون رمبو در آینده جانشین نمونه هایی چون هاملت و نمونه هایی چون فاوست خواهند شد جدائی و شکافی بزرگتر شکل میپذیرد تا انهدام مطلق دنیای کهن فرد غیر عادی» بیشتر از پیش به رنگ جماعت درخواهد آمد. انسان نو تا روزی که دیگر مبارزه ای در میان اجتماع و فرد نباشد پدیدار نخواهد شد. آنگاه نمونۀ انسان را در مرحله کمال و شکوه و جلالش تماشا خواهیم کرد.

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
هنری میلر در طول زندگی‌اش آثار زیادی پدید آورد. آثار او اما همواره به زندگینامه‌ خودنوشته‌‌ یک نویسنده‌ یاغی شباهت دارد. نویسنده‌یی که از مادر اغتشاش متولد شده و عاشق «تشویش افکارعمومی» است. مجموعه‌یی درهم و متنوع از تن‌کامی‌ها، عشق به زندگی، روانکاوی شخصیت‌ها و نقد اجتماعی. در این میان ساختار اغلب آثار میلر از نظر هنر نویسندگی، به خاطر جهش‌های فکری، یک ساختار نامنظم و آشفته است. ▫️کتاب حاضر درباره‌ی زندگی و آثار آرتور رمبو است. میلر، کلودل رمبو را عارف وحشی‌صفت مینامید و میگفت. چیزی نمی‌تواند وی را نیکوتر از این توصیف و تعریف کند.  به اعتقاد میلر وجوه اشتراک آنها با هم بی‌شمار بود. از این‌رو در کتابش می‌کوشد تا این مشابهت‌ها را از میان نامه‌ها و زندگی‌نامه‌ها بیرون بکشد و نشان دهد که در این دنیا انبوهی رمبو هست که روز به‌روز شمارشان بیشتر خواهد شد.
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: عصر ادمکش ها
  • نویسنده: هنری میلر عبدالله
  • ویراستار: نگاه دانلود
  • تعداد صفحات: 273
  • حجم: 4.7 مگابایت
  • منبع تایپ: dlnegah.com
لینک های دانلود
لینک کوتاه:
برچسب ها
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
  • هانیسلام من نویسنده این رمان هستم و درخواست حذف آن را دارم....
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!