توضیحات
خرید و دانلود رمان فاجعه اسلاتر (جلد سوم مجموعه نبرد شیاطین) از دارن شان با فرمت های pdf، اندروید، آیفون، نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم
به درویش پیشنهاد همکاری در فیلمی به نام فاجعه اسلاتر را می دهند. کارگردان فیلم داویدا هایم و دستیار کارگردان هم یونی است. درویش، گروبز و بیل ای به منطقه فیلم برداری می روند.اما گروبز متوجه می شود که شیاطین در فیلم، واقعی هستند.و در آخر کارگردان و دستیارانش، شیاطین واقعی را – از جمله لردلاس که برای انتقام گیری از گروبز آمده بود – احضار می کنند که…
خلاصه رمان فاجعه استلاتر
درویش می گوید «: آن فقط یک هیولای سینمایی بود.» ـنه واقعی بود. او امیت را کشت. ما هنوز در کوچه ایم. چند نفر، خون های پاشیده شده به در و دیوار را می شویند و مردم مشغول گپ زدن درباره آن صحنه فوق العاده و هیولای شیطانی اند. من همین که توانستم حرکت کنم، درویش را گیر آوردم و به او گفتم که چطور فکر می کنم. او طور دیگری فکر می کند. ـ گروبز، قبول کن، من گفتم که این قرار است خیلی واقعی به نظر بیاید. تو داری ــ با خشم جواب می دهم «من می دانم که چی دیدم»!
صدایم را بالا می برم «آن یک موجود شیطانی بود، مثل لردلاس !آن امیت را کشت!» یونی با حالت عجیبی نگاهم می کند. ـ بیل ای از تعجب، دهانش باز می ماند. درویش لبخند کج و کوله ای به آنها تحویل می دهد، بازوی مرا می گیرد و جایی می برد که کسی صدایمان را نشنود. از پیچ کوچه که می گذریم، با صدای خس خس مانندی می گوید « تو دیوانه شده ای؟ ما سر صحنه یک فیلم هستیم. آن یک مرد بود که لباس و پوشش مخصوص به تن داشت. یک پوشش خیلی خیلی باورکردنی.
اما فقط ــ می نالم: « نگو که تو فکر نکردی آن واقعی باشد. واقعا ته دلت همان چیزی را حس نکردی که وقتی رو در روی لرد لاس بودی، احساس می کردی؟ جادوی جاری در هوا را حس نکردی؟» درویش به من چشم غره می رود. شروع می کند که چیزی بگوید. اما این کار را نمی کند. قیافه اش ملایم تر می شود و بعد می گوید: «من احمق بودم. فکر می کردم که تو ماجرای لرد لاس را از سر گذرانده ای و آن را فراموش کرده ای، اما انگار اینطور نیست.» با تشر جواب می دهم: «البته که “فراموش نکرده ام”…















