توضیحات
پگاه در رمان فتنه، دختری است که هیچ محبتی از خانواده اش نگرفته. او درگیر علاقه و اشتیاق امیرحافظ پسرعمویش به خود است؛ پسرعمویی که در نوجوانی به او دست درازی کرده ولی پای عشقش به پگاه مانده. با تمام اصرار امیرحافظ به ازدواج، هم او و هم خانواده ها مخالف این وصلت هستند…
اسم رمان: رمان فتنه
نویسنده این اثر: شیدا شیفته
ژانر رمان: عاشقانه، اجتماعی
گوشه ای از داستان رمان فتنه
با صدای زنگ مدرسه نفس راحتی کشید و مشغول جمع کردن کتاب و دفتر تمرین شد. تا آخرین لحظه کلاس استرس پای تخته رفتن امانش را بریده بود و مثانه لعنتی دمار از روزگارش در آورده بود. عادت بسیار مزخرفی بود که همیشه وقتی استرس داشت مثانه اش شروع به نبض زدن می کرد.
کوله را روی دوشش انداخت. به محض بیرون رفتن دبیر فیزیک از کلاس خارج شد…به دیوار کنار در مدرسه تکیه داده بود و در حالی که دست به سینه آدامس نعنایی را با حرص می جوید، منتظر بود تا فرانک بالاخره دست از سر محمودنژاد بردارد. آدامس را با تمام توان باد کرد و با نگاهش برای فرانک خط و نشان کشید تا بالاخره با فس فس تمام از محمودنژاد جدا شد و به سمتش آمد.
بازویش را گرفت و کشید تا زودتر از میان ازدحام دانش آموزانی که مثل اسب های وحشی تربیت ندیده به در حیاط مدرسه یورش آورده بودند خلاص شوند.
– از کی تا حالا رفتی تو ک.ن محمود نزاد و ما خبر نداشتیم؟
فرانک ریلکس بند کوله اش را روی شانه انداخت و گفت:
– از همون وقتی که تو رفتی تو یجای مهسا و ترلان با حرص بازویش را چنگ زد و به آن طرف خیابان کشاند…















