توضیحات
دانلود رمان در پناه سایه نوشته نویسنده زینب عامل pdf بدون سانسور
عنوان اثر: در پناه سایه
پدید آورنده: زینب عامل
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 1825
معرفی رمان در پناه سایه
سایه، دندانپزشک جوانی است که ویدیویی از کمکش به یک سگ خیابانی در شبکههای اجتماعی پربازدید میشود. این اتفاق باعث میشود او با پناهگاهی خصوصی برای حیوانات آشنا شود. حضور پرشور او در پناهگاه، زندگی شخصیاش را دستخوش تغییر کرده و پای دامپزشکی جوان را نیز به داستان باز میکند و…
بخشی از رمان در پناه سایه
عصبانیتی که برخلاف همیشه سعی آن چنانی در کنترلش نداشت و با طعنه ای واضح پرسید: سایه برنامه ت برا زندگیمون چیه؟آن اخم ها و لحن عصبی برای من پیش زمینه ی شروع یک دعوای استانی بود او عصبی بود و من خسته ، همین دو دلیل برایم کافی بود تا ادامه دهنده ی این مکالمه نباشم_بنظرم بهتره بعدا راجع بهش حرف بزنیم ، وقتی حال جفتمون بهتر از الان بود. صدای دادش طوری خارج از انتظارم بود که باعث شد از جا بپرم_الان چه توضیحی برا من داری؟ تو امروز منو جلوی خانواده ی خاله م سکه ی یه پول کردی ! همه چیز به مراتب بدتر از پیش بینی ام بود . باید به نحوی این بحث را تمام میکردم تا به وقتش فکری برای جبران غیبتم در مهمانی میاندیشیدم._اشکان جان…حرفم را برید: خالهم کلی تدارک دیده بود برای مهمونیای که برا تو بود و اون وقت تو کجا بودی؟ کلانتری؟ برای چی؟ برای درگیری و زد و خورد با یه نره غول. سرش برای لحظه ای کوتاه به سمتم چرخید.
_سایه تو توی اون پناهگاه دقیقا داری چه غلطی می کنی؟ حالم بد بود و حس میکردم من هم پتانسیلش را دارم که ناراحتی و عصبانیتم از روز گندی که گذرانده بودم را با داد بر سر او تخلیه کنم ، اما دم عمیقی کشیدم و بعد از رها کردن نفسم دوباره گفتم_اشکان الان جفتمون خسته و عصبی هستیم.فردا صحبت میکنیم. توپش این بار پرتر از هر وقت دیگری بود که بحثمان مربوط به پناهگاه میشد._نه ، فردا نه همین امشب باید تکلیف این موضوع رو روشن کنیم . واقعا میخوام بدونم اولویت زنم چیه؟ من یا یه مشت حیوون؟! پوزخندی زد. ببین کارو به کجا رسوندی که دارم خودمو با سگ و گربه مقایسه میکنم ! تا به حال او را اینگونه عصبی ندیده بودم چندان مطمئن نبودم که بتوانم آرامش کنم ، اما دست از تلاش نکشیدم ._قبول دارم اشتباه کردم ، اما اشکان باور کن گیر افتادم. اصلا چیزی نبود که از قبل پیش بینی شده باشه. با حرص ضربه ی محکمی به فرمان ماشین زد._تو متوجه نیستی انگار،
مشکل من فقط امشب نبود و نیست مشکلم با این رویه ی مسخره ای هست که برا زندگیت گرفتی و کل وقتتو از صبح تا شب با یه مشت حیوون ولگرد میگذرونی بعد از پخش اون فیلم ازت واقعا توهم برت داشته قهرمانی چیزی هستی؟ دقیقا نگران همین بودم که بحث به توهین و تحقیر و طعنه برسد بخشی که با رسیدن به آن ، دیگر تلاشهایم برای کنترلم چندان نتیجه بخش نبود._بهتره مراقب جمله هات باشی قرار نیست برای تکتک فعالیتام به تو و بقیه جواب پس بدم. به یاد نداشتم قبل از این صدای اشکان تا این اندازه برایم بلند شده باشد…_من نامزدتم ، شوهرتم ، به من باید جواب پس بدی !تنها خوش شانسی آن روزم این بود که در اوج بحثمان به خانه رسیدیم و اشکان ماشین جلوی خانه مان متوقف کرد . دستم را به سمت دستگیره ی ماشین بردم تا پیاده شوم که صدایش متوقفم ساخت._مامان بابات خونه دیگه الان؟کمربندش را باز کرد._بهتره همین امشب تکلیف این پناهگاه لعنتی و مشخص کنیم !











