رمان داغ شقایق

40,000 تومان

با دعا و صلوات مادرم راهی مدرسه شدم. باید تمام لحظه های این سال تحصیلی را در ذهنم ثبت می کردم. چون آخرین سالی بود که مدرسه می رفتم. خیلی خوشحال بودم که توانسته ام تا این درجه پیشرفت کنم. با سحر که بهترین دوستم بود راهی مدرسه شدیم. بین راه رو به سحر کردم و گفتم: «چه حیف شد که امسال درسمان تمام می شود.»

توضیحات

با دعا و صلوات مادرم راهی مدرسه شدم. باید تمام لحظه های این سال تحصیلی را در ذهنم ثبت می کردم. چون آخرین سالی بود که مدرسه می رفتم. خیلی خوشحال بودم که توانسته ام تا این درجه پیشرفت کنم. با سحر که بهترین دوستم بود راهی مدرسه شدیم. بین راه رو به سحر کردم و گفتم: «چه حیف شد که امسال درسمان تمام می شود.»

اسم رمان: رمان داغ شقایق
نویسنده این اثر: زهرا همتی
ژانر رمان: عاشقانه

گوشه ای از داستان رمان داغ شقایق

او لبخندی زد و گفت: من که خیلی خوشحالم؛ چون دیگع نمی خواهم درس بخوانم.
آهی کشیدم و گفتم: ولی من نمی توانم درس را فراموش کنم. باید سعی ام را بکنم تا در کنکور قبول شوم.
سحر با لحنی شوخ گفت: البته اگر مجید بگذارد.
لبخندی زدم و گفتم: اون بیچاره که حرفی نداره…خودش گفته تا جایی که دوست دارم درسم را ادامه بدهم.

سحر با شیطنت گفت: بله، الان هیچی نمیگه. ولی بعد که با هم ازدواج کردید و آقا خرش از پل گذشت، می گوید درس بی درس و آن وقت شما باید در خانه بنشینید و برای او آشپزی کنید.
باز هم با لبخند گفتم: مهم نیست. همین که در کنار او باشم کافی است.

سحر دوباره گفت: راستی شقایق، کی عقد می کنید؟
– هر وقت که ز ماموریت برگردد.
– کی برمی گرده؟
– چهار روز دیگه…نمی دونی توی این سه هفته که نبود دلم برایش تنگ شده و برای دیدنش لحظه شماری می کنم.

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: داغ شقایق
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: زهرا همتی
  • ویراستار: نگاه دانلود
  • تعداد صفحات: 475
  • حجم: 8.17 مگابایت
  • منبع تایپ: dlnegah.com
لینک کوتاه:
برچسب ها
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
  • هانیسلام من نویسنده این رمان هستم و درخواست حذف آن را دارم....
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!